تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٤٦ - خشم كردن پادشاه بر نديم و شفاعت كردن شفيع آن مغضوب عليه را و از پادشاه درخواستن و پادشاه شفاعت او را قبول كردن و رنجيدن نديم از شفيع كه چرا شفاعت كردى
خشم كردن پادشاه بر نديم و شفاعت كردن شفيع آن مغضوب عليه را و از پادشاه درخواستن و پادشاه شفاعت او را قبول كردن و رنجيدن نديم از شفيع كه چرا شفاعت كردى
((٢٩٣٣)) پادشاهى بر نديمى خشم كرد خواست تا از وى بر آرد دود و گرد
((٢٩٣٤)) كرد شه شمشير بيرون از غلاف تا زند بر وى جزاى آن خلاف
((٢٩٣٥)) هيچ كس را زهره نى تا دم زند يا شفيعى بر شفاعت بر تند
((٢٩٣٦)) جز عماد الملك نامى از خواص در شفاعت مصطفى وارانه خاص
((٢٩٣٧)) بر جهيد و زود در سجده فتاد در زمان شه تيغ قهر از كف نهاد
((٢٩٣٨)) گفت اگر ديو است من بخشيدمش ور بليسى كرد من پوشيدمش
((٢٩٣٩)) چون كه آمد پاى تو اندر ميان راضىام گر كرد مجرم صد زيان
((٢٩٤٠)) صد هزاران خشم را تانم شكست ز ان كه لابهء تو يقين لابهء من است
((٢٩٤٢)) گر زمين و آسمان بر هم زدى ز انتقام اين مرد بيرون نامدى
((٢٩٤٣)) ور شدى ذره به ذره لابه گر او نبردى اين زمان از تيغ سر
((٢٩٤٤)) بر تو مى ننهيم منّت اى كريم ليك شرح عزت توست اى نديم
((٢٩٤٥)) اين نكردى تو كه من كردم يقين اى صفاتت در صفات ما دفين
((٢٩٤٦)) تو در اين مستعملى نى عاملى ز ان كه محمول منى نى حاملى
((٢٩٤٧)) ما رميت إذ رميت گشته اى خويشتن در موج چون كف هشته اى
((٢٩٤٨)) لا شدى پهلوى الا خانه گير اى عجب كه هم اسيرى هم امير
((٢٩٤٩)) آن چه دادى تو ندادى شاه داد اوست پس الله اعلم بالرشاد
((٢٩٥٠)) و ان نديم رسته از خوف و بلا زين شفيع آزرد و برگشت از ولا
((٢٩٥١)) دوستى ببريد ز ان مخلص تمام رو به حايط كرد تا نارد سلام