تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٣٧ - وقتى كه انديشه و خرد در وجود انسانى حاكميت خود را از دست مى دهد ، تضاد احساسات و عواطف و رگبار رويدادهاى محاسبه نشده دمار از روزگار زندگى بر آورده ، انسان را چون خس ناچيز دستخوش عوامل ناخود آگاه مى سازد
بدان جهت كه هنرمند با احساس ابهام انگيز خود دست بكار مى شود ، نه با رشتهاى از انديشه هاى منطقى و عقلانى محض و بدان جهت كه هنرمند با عواطف مهار نشده به وسيلهء اصول و قوانين تثبيت شده به عمل مى پردازد ، اهميت و حساس بودن اين آزادى احساس و عواطف را بهتر و بيشتر از ديگران بايد درك كند .
او بهتر مى داند كه كسى كه بخواهد از آزادى مطلق استفاده كرده و دست به خودكشى بزند به قول بالزاك با خودكشى خود مى تواند پديدهاى را به وجود بياورد كه هيچ اثر هنرى شناور در اقيانوس ادبيات قابل قياس با آن پديده نباشد .
لذا بايد گفت : هنر براى هنر كاملًا مطلوب است ، ولى با اين قيد « هنر براى هنر كه به وجود آورنده اش انسان است » .
((٢٨٩٧)) گر سرش جنبد به سير باد رو تو به سر جنبانىاش غرّه مشو
((٢٨٩٨)) آن سرش گويد سمعنا اى صبا پاى او گويد عصينا خلنا
وقتى كه انديشه و خرد در وجود انسانى حاكميت خود را از دست مى دهد ، تضاد احساسات و عواطف و رگبار رويدادهاى محاسبه نشده دمار از روزگار زندگى بر آورده ، انسان را چون خس ناچيز دستخوش عوامل ناخود آگاه مى سازد موقعى كه انديشه و خرد به جهت بىاعتنايى در گوشهاى از درون از كار مى افتد نه رويدادهاى جهان هستى و انسانى بخاطر او از خواص و لوازم خود دست مى كشند و او را از ارتباط به طبيعت و انسانها معاف مى دارند و نه خود انسان آن قدرت را پيدا مى كند كه از هجوم نابود كنندهء رويدادها به سنگر موجوديت خود جلوگيرى كند . بلكه او در تمام لحظات عمرش در معرض حمله و دستبرد و حوادث موافق كه بسيار اندك است و مخالف كه پيرامونش را فرا گرفته است ، قرار مى گيرد .