تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٠٨ - منازعت كردن اميران عرب با رسول خدا صلى الله عليه و آله كه ملك را مقاسمه كن تا نزاعى نباشد و جواب مصطفى صلى الله عليه و آله كه من مأمورم درين امارت و بحث ايشان از طرفين
ولى حاكميت و اميرى شما براى گذراندن زاد و توشهء زندگى عاريتى بوده و بالاخره از بين خواهد رفت ، امراى عرب بار ديگر بسخن در آمدند و چنين گفتند كه : - تو بر ما برترى مجوى ، چه دليلى بر اين برترى دارى ؟ در همان موقع ابر سياهى بامر تلخ خداوندى در فضا نمودار گشت و بناى باريدن گذاشت و سيلى خروشان در آن محل به سوى شهر براه افتاد ، اهالى همه هول زده به فرياد و افغان در آمدند . پيامبر فرمود : هم اكنون موقع آزمايش فرا رسيده است ، اين آزمايش حقيقت را آشكار خواهد كرد .
هر يكى از آن امرا براى بستن سيل نيزهء خود را انداخت ، سيل تند رو پر جوش آن نيزه ها را مانند خاشاكى در ربود و براه خود رفت .
پيامبر اكرم يك شاخهء چوبين فرمانبر و معجز را انداخت ، آن شاخه مانند رقيب بر سر سيل ايستاد ، ولى همهء آن نيزه ها را آب برده بود . از اهميتى كه سيل به آن شاخه چوبين مى داد از طرف شهر رو گردانيده رهسپار دريا گشت . وقتى كه امراى عرب اين رويداد بزرگ را از پيامبر مشاهده كردند ، از بيم و هول به عظمت پيامبر اقرار نمودند ، مگر سه نفر كه كينه و عداوتشان به پيامبر به تمام وجودشان چيره بود كه با ديدن آن معجزهء بزرگ پيامبر را از روى جحد و لجاجت به ساحرى و كاهنى نسبت دادند ، اين سه نفر عبارت بودند از : ابو جهل ملعون و ابو لهب و ابو سفيان بن حرب .
آرى ملكى كه به طور ساختگى به انسان بسته مى شود ، بدان سان ضعيف و ناچيز ولى ملكى كه از ريشهء اصيل الهى روييده است بمانند پيامبر شريف و نيرومند مى باشد اگر تو خود آن نيزه هاى امرا و شاخهء چوبين پيامبر را با چشم نديدهاى ولى امروز مى توانى نام آن امراى لجوج را كه سيل تند رو مرگ با خود برده است و نام و دولت پيامبر را كه به نيرومندى خود باقى است ، بشنوى . در اذان نمازهاى پنجگانه ، شبان و روزان تا رستاخيز نامش را بزبان خواهند آورد .