تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٦٠ - مشورت كردن فرعون با آسيه در ايمان آوردن به موسى عليه السلام
((٢٦١٨)) ظاهرش گم گشت در دنيا و ليك ذات او معصوم و پا بر جا و نيك
((٢٦١٩)) هين بدهاى قطره خود را بىندم تا بيابى در بهاى قطره يم
((٢٦٢٠)) هين بدهاى قطره خود را اين شرف در كف دريا شو ايمن از تلف
((٢٦٢١)) خود كرا آمد چنين دولت به دست قطره را بحرى تقاضا گر شدست چون تقاضا مى كند دريا تو را پس چه استادى و درماندى هلا
((٢٦٢٢)) الله الله زود بفروش و بخر قطرهاى ده بحر پر گوهر ببر
((٢٦٢٣)) الله الله هيچ تأخيرى مكن كه ز بحر لطف آمد اين سخن الله الله زود بشتاب و بجو چون كه بحر رحمت است اين نيست جو الله الله گوى شو بىدست و پا تا شود چوگان موسى پا تو را الله الله تو گمان بد مبر بر چنين انعام عام اى بىخبر الله الله زود درياب اى فتى تا نگردى در غلط بينى فنا الله الله ترك كن هستى خود چون كه خواندستت برو اى معتمد الله الله زودتر تعجيل كن بر فروز از اين اشارت بىسخن الله الله تا كنون كج باختى گردن اندر معصيت افروختى الله الله خود عنايت در رسيد بىتوقف در وى آميز اى عنيد الله الله چون كه عصيانهاى تو در نمى مالد برويد شكر گو الله الله چون ز فضلت راه داد سر به خاك پاى او بايد نهاد الله الله با چنين كفر دو تو چون قبولت مى كند اكرام او
((٢٦٢٤)) لطف اندر لطف او گم مى شود هيچ طالب اين نيابد در طلب در پذير اين چار خلعت زود زود تا ببينى زين عوض صد عزّ و سود
((٢٦٢٦)) گفت با هامان بگويم اى ستير شاه را لازم بود رأى وزير
((٢٦٢٧)) گفت با هامان مگو اين راز را گوژ كمپيرى نداند باز را