تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٢٦ - تفسير ابيات
تفسير ابيات سپاه جسمانيان به سوى قلعه و دژ روحانيان حمله بردند ، يعنى فرعون و فرعونيان بسيار كوشيدند و اطفال بىگناه را سر بريدند و آتشى در بنى اسرائيل افروختند تا از تولد موسى و ورود او از سر حد عالم ما وراى طبيعت به اين جهان جلوگيرى كنند .
آرى ، وقتى كه مجاهدان راه حق يورش نبرند و صفوف خود را براى پيكار نيارايند ، حمله و تاخت و تاز از طرف كفار شروع خواهد گشت . سپاهيان طبيعت زدگان به مرز غيب تاخت و تاز كردند ، بلكه بتوانند از ورود مردان غيبى ممانعت بعمل بياورند با اصلاب و ارحام مردان و زنان به پيكار پرداختند ، تا جادهء عبور مردان الهى را سد كنند .
آخر اى احمق ، چطور مى توانى شاه راهى را كه خداوند براى تناسل و توالد باز كرده است ، سد كنى و ببندى تو اى لجوج ، سر بندها و مرزها و شاه راه ها را بخيال اين كه نگذارى آن مرد غيبى پا بعرصهء هستى گذارد گرفتى ، ولى بكورى چشم تو سرهنگ الهى از مرز عبور كرد و راه هستى را پيش گرفت و پيش ديده گانت سر بر آورد . -
نك منم سرهنگ هنگت بشكنم نك به نامش نام ننگت بشكنم
تو برو و هر كارى را كه براى بست و بندها و مرزها از تو ساخته است ، انجام بده و بر سبيل و ريش خود بخند قضا و قدر الهى دست از آستين بر آورده و يك به يك تار موهاى سبلت را خواهد كند مگر سبل تو تند و تيزتر از قوم عاد است كه با دمى شهرها را مى لرزاندند . بگو ببينم تو ستيز روترى يا قوم ثمود كه مانند قدرت آنان هنوز قدرتى در دنيا به وجود نيامده است . اگر از اين اندرزها و هشدارها صد برابر با تو در ميان بگذارم نخواهى شنيد ، زيرا گوش دلت كر شده و ناشنوا است يا اين كه مى شنوى و خود را به نشنيدن مى زنى .