تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٢٣ - حمله بردن اين جهانيان بر آن جهانيان و تاخت بردن تا سينور دژ و نسل كه سرحد غيب است و غفلت ايشان از كمين كه چون غازى به غزا نرود كافر تاختن آورد
روايت
دو فرد يا دو گروه كه خصومتشان به سر حد اقدام رسيده است همواره منتظر فرصت براى حمله و تاخت و تاز مى باشند .
((٢٤٦١)) چون مراقب باشى و گيرى رسن حاجتت نايد قيامت آمدن
((٢٤٦٢)) آن كه رمزى را بداند او صحيح حاجتش نايد كه گويندش صريح
((٢٤٦٣)) اين بلا از كودنى آيد تو را كه نكردى فهم نكته و رمزها
((٢٤٦٤)) از بدى چون دل سياه و تيره شد فهم كن اين جا نشايد خيره شد
((٢٤٦٥)) ور نه خود تيرى شود آن تيرگى در رسد در تو جزاى خيرگى
((٢٤٦٦)) ور نيايد تيرت از بخشايش است نى پى ناديدن آلايش است
((٢٤٦٧)) هين مراقب باش گر دل بايدت كز پى هر فعل چيزى زايدت
((٢٤٦٨)) ور ازين افزون تو را همت بود از مراقب كار بالاتر رود
روايت « ألا و انى قد دعوتكم الى قتال هؤلاء القوم ليلا و نهارا و سرا و اعلانا و قلت لكم اغزوهم قبل ان يغزوكم فو الله ما غزى قوم فى عقر دارهم الا ذلوا فتواكلتم و تخاذلتم حتى شنت الغارات عليكم و ملكت عليكم الاوطان . » (١) ( بدانيد ، من شما را به جهاد با اين قوم شب و روز پنهانى و آشكارا دعوت كردم و به شما گفتم پيش از آن كه آنان با شما به جنگ و پيكار بر خيزند ، شما جنگ را شروع كنيد ، سوگند به پروردگار ، هيچ قومى در وسط خانهء خود بجنگ نپرداخت مگر اين كه ذليل و مغلوب شد ، شما جنگ را به يك ديگر واگذار مى كرديد و عقب نشستيد و يكديگر را بىياور گذاشتيد و در نتيجه يغماگرىها بر سر شما فرود آمد و وطنهايتان مملوك ديگران گشت . )
((٢٤٤٣)) غازيان حملهء غزا چون كم برند كافران بر عكس حمله آورند
دو فرد يا دو گروه كه خصومتشان به سر حد اقدام رسيده است همواره منتظر فرصت براى حمله و تاخت و تاز مى باشند .
كينه و خصومت مانند محبت و دوستى داراى مراتب گوناگون است ، چنان كه
(١) نهج البلاغه ، ج ١ ، ص ٦٤ . .