تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤١٢ - انسان عادت كرده است كه رويدادهاى جهان هستى را در حال ارتباط با يكديگر به بيند و قوانين را از آنها انتزاع كند و در زندگانى مادى و معنوى بكار ببندد ، ولى دست يافتن به حقيقت جهان هستى به اين آسانىها هم نيست كه ما گمان مى كنيم
قناعت ننموده و رهسپار ديار اصول و مبادى گشتيم ، آيا خواهيم فهميد كه چرا سلول مغزى انسان بايد آن خاصيت معين را بروز بدهد ؟ اگر چه بيكن در اين باره اطلاعى به دست ما نمى دهد ، ولى مسلم است كه ذهن او را هم مانند ذهن ما به خود مشغول داشته است ، زيرا همين قدر كافى است كه يك متفكر بگويد : ما نمى توانيم به نتايج دانش فيزيك قناعت بورزيم ، پس از تجاوز از پديده شناسى با واسطه يا بىواسطه به اين معما خواهد رسيد كه چرا بايد نور فلان خاصيت را داشته باشد .
كاميل فلاماريون - روشنتر و قاطعانه به ميدان آمده گويى همهء انديشمندان جهان را رو در روى خود قرار داده مى گويد : « فكر مى كنيم ، صحيح است ، ولى فكر چيست ؟ كس قدرت پاسخ اين سؤال را ندارد . راه مى رويم ، حقيقت اين عمل عضلى چيست ؟ كسى نمى داند . مى بينم ارادهء من نيرويى غير مادى است ، بلكه تمام خواص روحى من غير مادى است ، هر موقعى كه اراده كنم دستمرا بلند كنم ، مى بينم ارادهام عضلاتم را حركت مى دهد ، حقيقت اين رويداد چيست حقيقت آن واسطه كه موجب صدور يك پديدهء مادى از امر غير مادى شده است ، چيست ؟ كسى پيدا نمى شود پاسخ اين سؤالات را هم بدهد .
پس بگوييد : اين اعصاب بصرى چگونه صور خارجى را به فكر انتقال مى دهد ؟ بمن بگوييد : حقيقت اين فكر چگونه ادراك خواهد شد ؟ محلش كجا است ؟ طبيعت عمل مخفى چيست ؟ مى توانم از اين قبيل سؤالات تا ده سال براى شما مطرح كنم . در حالى كه بزرگترين مغز انسانى نمى تواند كوچكترين سؤالاتم را پاسخ بگويد . » [١] ملاحظه مى شود كه فلاماريون تقريباً همان سؤال جلال الدين را در بارهء قوهء
[١] نيروهاى ناشناخته طبيعت ، كاميل فلاماريون ، نقل از على اطلال المذهب المادى ، ج ١ ، ص ١٣٨ . .