تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٩٧ - تفسير ابيات
وطن اصلى و پرورندهء خود به علت ترس از عاقبت كارهاى زشت فرار كردهاى .
خونى و غدارى و حق ناشناس هم بر اين اوصاف مى كن خود قياس
خود را به بيگانگى و دورى از ما مبتلا كردى و پاس حقوق ما را مراعات ننمودى . موسى فرمود : حاشا كه خداوند مقتدر مطلق در خداونديش شريكى براى خود بر گزيده باشد ، او در مالكيت مطلق هستى يكتا و بدون يار و كمك بوده و براى بندگانش سرور و سالارى جز او وجود ندارد . براى مخلوقات او مالك ديگرى نيست .
كسى نمى تواند ادعاى شركت در ملك با او داشته باشد ، مگر اين كه با دست خود خويشتن را به هلاكت بياندازد . نقش هستى من از او و نقاش من خود او است اگر كس ديگرى ادعاى نقاشى كند ، او ستمگر و ستم جو است . تو حتى توانايى ساختن ابروهاى مرا ندارى ، چگونه مى توانى جان انسانى و ملكوتى مرا بيافرينى اين كه بمن طغيانگر و حيله گر خطاب كردى ، من نيستم ، بلكه تويى كه لاف شركت با خداوندى خدا مى زنى ؟ اگر من يك مأمور ترا از روى سهو و خطا كشتم ، براى اشباع نفس و لهو و لعب نبود ، مشتى به او زدم بدون اين كه قصد كشتنش را داشته باشم ، او بر زمين افتاد و مرد و او داراى جان انسانى نبود ، بلكه جان حيوانيش را از دست داد . - من سگى كشتم تو فرزندان يعقوب پيامبر را مى كشى و صدها هزار طفل بىگناه را كه زيانى هم بتو نداشتند از پاى در آوردى ، تو آن بىگناهان را كشتى و خونشان گردن ترا گرفته است ، منتظر باش تا به بينى كه نتيجهء اين همه خون آشامى هاى تو چه خواهد بود . تو نسل يعقوب را از بين مى بردى به اميد اين كه بمطلوب خود كه كشتن منست نايل شوى اما -
كورى تو حق مرا خود بر گزيد سر نگون شد آن چه نفست مى پزيد
فرعون به موسى گفت اين سخنان را رها كن ، آيا حق من و حق نان و نمكى كه از من خورده بودى ، اين بود ؟ ؟ -