تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٩٣ - آيه
((٢٣٢٨)) تو نتانى ابروى من ساختن چون توانى جان من بشناختن
((٢٣٢٩)) بلكه آن غدار و آن طاغى تويى لاف شركت مى زنى ياغى تويى
((٢٣٣٠)) گر بكشتم من عوانى را به سهو نى براى نفس كشتم من به لهو
((٢٣٣١)) من زدم مشتى و ناگه اوفتاد آن كه جانش خود نبد جانى بداد
((٢٣٣٢)) من سگى كشتم تو مرسل زادگان صد هزاران طفل بىجرم و زيان
((٢٣٣٣)) كشتهاى و خونشان در گردنت تا چه آيد بر تو زين خون خوردنت
((٢٣٣٤)) كشتهاى ذريّه يعقوب را بر اميد قتل من مطلوب را
((٢٣٣٥)) كورى تو حق مرا خود بر گزيد سر نگون شد آن چه نفست مى پريد
((٢٣٣٦)) گفت اينها را بهل بىهيچ شك اين بود حق من و نان و نمك
((٢٣٣٧)) كه مرا پيش حشر خوارى كنى روز روشن بر دلم تارى كنى ؟
((٢٣٣٨)) گفت خوارى قيامت صعبتر گر ندارى پاس من در خير و شر
((٢٣٣٩)) زخم كيكى را نمى تانى كشيد زخم مارى را تو چون خواهى چشيد
((٢٣٤٠)) ظاهراً كار تو ويران مى كنم ليك خارى را گلستان مى كنم
آيه « مِنْها خَلَقْناكُمْ وَفِيها نُعِيدُكُمْ وَمِنْها نُخْرِجُكُمْ تارَةً أُخْرى ٢٠ : ٥٥ » . (١) ( شما را از خاك آفريديم و به خاك بر مى گردانيم و بار ديگر از خاك شما را بيرون مى آوريم ) .
« و دخل المدينة على حين غفله من اهلها فوجد فيها رجلين يقتتلان هذا من شيعته و هذا من عدوه فاستغاثه الذى من شيعته على الذى من عدوه فوكزه موسى فقضى عليه قال هذا من عمل الشيطان انه عدو مضل مبين . » (٢) ( و موسى به مصر وارد شد در حالى كه مردم مصر از او غافل بودند ، دو مرد را
(١) سوره طه ، آيهء ٥٥ . .
(٢) سورهء القصص ، آيه ١٥ . .