تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٩١ - تفسير ابيات
در بيان آن كه وهم قلب عقل است و ستيزهء اوست بدو ماند و او نيست
تفسير ابيات
در بيان آن كه وهم قلب عقل است و ستيزهء اوست بدو ماند و او نيست
((٢٣٠١)) عقل ضدّ شهوت است اى پهلوان آن كه شهوت مى تند عقلش مخوان
((٢٣٠٢)) وهم خوانش آن كه شهوت را گداست وهم قلب و نقد زر عقلهاست
((٢٣٠٣)) بىمحك پيدا نگردد وهم و عقل هر دو را سوى محك كن زود نقل
((٢٣٠٤)) اين محك قرآن و حال انبيا چون محك مر قلب را گويد بيا
((٢٣٠٥)) تا ببينى خويش را ز آسيب من كه نهاى اهل فراز و شيب من
((٢٣٠٦)) عقل را گر ارّهاى سازد دو نيم همچو زر باشد در آتش او به سيم
تفسير ابيات اى قهرمان انسانى ، عقل همواره ضد شهوت حيوانى است ، هر گونه فعاليت درونى كه هوا خواه شهوت باشد ، عقل نبوده و هم پا در هوا است ، اين وهم است كه گداى شهوتست . و هم قلب و عقل نقد طلاى ناب است و تشخيص عقل از وهم كارى است بس دشوار و اين كار احتياج به محك دارد .
بىمحك پيدا نگردد وهم و عقل هر دو را سوى محك كن زود نقل
محك تفكيك كنندهء نقد و قلب قرآن و احوال پيامبران است . محك به قلب مى گويد بيا تا ترا آزمايش كنم و آسيب پرده بر داشتن من از روى تو را ببين ، خود اعتراف كن كه تو شايستهء فراز و نشيب حيات آدميان نيستى . اگر ارهاى بياورند و عقل را دو نيم كنند ، باز مانند طلا كه در آتش خندان مى شود ، حقيقت عقل بودن خود را حفظ ، و شكوفانتر مى گردد .