تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٧٤ - تفسير ابيات
قصهء آبگير و صيادان و آن سه ماهى : يكى عاقل و يكى نيم عاقل و آن ديگر مغرور ابله مغفل لا شىء و عاقبت آن هر سه ماهى
تفسير ابيات
قصهء آبگير و صيادان و آن سه ماهى : يكى عاقل و يكى نيم عاقل و آن ديگر مغرور ابله مغفل لا شىء و عاقبت آن هر سه ماهى
((٢٢٠٢)) قصهء آن آبگير است اى عنود كه درو سه ماهى اشگرف بود
((٢٢٠٣)) در كليله خوانده باشى ليك آن صورت قصه بود وين مغز جان
((٢٢٠٤)) چند صيادى سوى آن آبگير بر گذشتند و بديدند آن ضمير
((٢٢٠٥)) بس شتابيدند تا دام آورند ماهيان واقف شدند و هوشمند
((٢٢٠٦)) آن كه عاقل بود عزم راه كرد عزم راه مشكل ناخواه كرد
((٢٢٠٧)) گفت با اينها ندارم مشورت كه يقين سستم كنند از مقدرت
((٢٢٠٨)) مهر زاد و بود بر جانشان تند كاهلى و جهلشان بر من زند
((٢٢٠٩)) مشورت را زندهاى بايد نكو كه تو را زنده كند و آن زنده كو ؟
((٢٢١٠)) اى مسافر با مسافر راى زن ز ان كه پايت لنگ دارد راىِ زن
((٢٢١١)) از دم حب الوطن بگذر مايست كه وطن آن سوست جان اين سوى نيست
((٢٢١٢)) گر وطن خواهى گذر ز ان سوى شط اين حديث راست را كم خوان غلط
تفسير ابيات اين تقسيم سه گانه مردم در اين دنيا بداستان آن آبگير مى ماند كه سه ماهى در آن زندگى مى كردند . تو اين داستان را در كتاب « كليله و دمنه » خواندهاى ، ولى در آن كتاب تنها صورت قصه را ديدهاى ، من در اينجا مغز و جان داستان را بتو باز گو خواهم كرد .
چند ماهيگير به سوى آن آبگير رهسپار شدند و ماهيان را در آن جا ديدند شتابزده براى آوردن تور ماهيگيرى رفتند ، چون ماهيان مطلع و هوشمند بودند ، در صدد چاره جويى بر آمدند ، آن ماهى كه عاقل بود ، راه خود را با اين كه مشكل و خلاف ميل بود پيش گرفت و از آن مهلكه جان خود را نجات داد ، با خويشتن