تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٤٠ - تفسير ابيات
زندگان را در مى آورند تعجب آورتر از اين حماقت چيزى نيست كه جان در زندان گرفتار و كليدش در دست خود او است .
اين بد بخت سر تا پا در سرگين و كثافت غوطه ور است و امواج جويبار زلال بدامانش سر مى كشد از اضطرار شديد دائماً از پهلويى به پهلويى مى گردد ، در كجا ؟ در پهلوى آرامگاه و پشتيبان آرامش بخش آخر چرا به اين جستجوى برين كه در نهاد شما ديده مى شود ، توجهى نمى كنيد ؟ آيا اين جستجو خود گواه يك مطلوب نورانى نيست ؟ مگر مى توان اين جويندگى جدى را گزاف و بىهوده تلقى كرد ؟ -
گر نبودى حبس دنيا را مناص نى بدى وحشت نه دل جستى خلاص
اين وحشت شكفت انگيز در جان آدمى موكل است كه انسان را به جادهء رشد روحى بكشاند .
آن روش برين در نهاد تو مخفى است كه پيدا كردنش كار آسانى نيست ، زيرا احتياج به رياضت و تادب به آداب اله دارد و اعراض از جستجوهاى گزاف و بىهوده . جستجوهاى متفرقه و متكثر در پشت پرده جستجوى جمع و اتحاد را نشان مى دهد .
تو مى توانى در اين جويندگىهاى متنوع آثار جويندگى واقعى را كه همان جمع و اتحاد است به بينى .
اين گياهان و گلها و درختان كه در زمستان مرده بودند ، و اكنون فصل بهار است زنده گشتهاند ، زندگى خود را از ريشه ها مى گيرند ، ريشهء هر يك از آنها يكى است ولى شاخه ها و برگها و ساقه ها و گلهاى متعدد و متنوعى به وجود آورده است اين جويندگىهاى متفرق هم از ريشهء واحدى سر بر مى آورند .
چرا در اين انتظار و چشم نگرانى كه زندانيان دنيا به در دارند ، نمى انديشيد ؟