تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣١٤ - ستودن پيغمبر صلى الله عليه و آله عاقل و نكوهيدن احمق را
سياه مى كند بدون اين كه بسفرهء انسانى غذايى وارد كند . غذاى واقعى آدمى نور است ، لذا جان او را چيزى جز نور نمى تواند بپروراند . اندك اندك از اين خورشهاى حيوانى بر كنار شود ، زيرا اين خورشها از آن جانوران است نه انسانى كه به نعمت آزادى نائل شده است ، با اعراض از خورشهاى حيوانى است كه مى توانى از غذاى اصلى كه براى روح تعبيه شده است بهره ور شوى و لقمه هاى نور را هضم نمايى .
حتى اصل اولى نان همان نور است كه آن را به وجود آورده است ، و از فيض آن جان اصلى است كه جان توانسته است بمقام والاى جان بودن برسد .
عقل بر دو گونه است : عقلى كه با اكتساب به دست مى آيد كه مانند كودكان مكتبى انسان آن را با تعليم و تربيت به دست مى آورد .
براى تحصيل اين عقل كتاب و استاد و فكر و ذكر و علوم خوب و بكر لازم است و به اين عقل بر ديگران برترى به دست مى آورى ، ولى حفظ و فعاليتش براى تو سنگينى مى كند . لوح حافظ اين عقل خود وجود تست ، اما كسى كه از عقل اكتسابى بگذرد و گام بالاتر بگذارد ، خود لوح محفوظ مى گردد .
قسم دوم عقلى است كه از عنايات خداوندى براى انسان عطا مى شود ، سرچشمه آن در ميان جان آدمى است .
آب دانش كه از سينه بجوشد ، نه مى گندد و نه كهنه مى شود و نه رنگش دگرگون مى شود .
اگر هم راه جوشش و جريانش بسته شود ، جاى اندوه نيست ، زيرا آن آب زلال دمبه دم از خانه جان مى جوشد و مى خروشد . اما .
عقل تحصيلى مثال جوىها كان رود در خانهاى از كوىها راه آبش بسته شد شد بىنوا تشنه ماند و زار و با صد ابتلا
بنا بر اين -
از درون خويشتن جو چشمه را تا رهى از منّت هر ناسزا