تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣١٢ - ستودن پيغمبر صلى الله عليه و آله عاقل و نكوهيدن احمق را
ستودن پيغمبر صلى الله عليه و آله عاقل و نكوهيدن احمق را
((١٩٤٧)) گفت پيغمبر كه احمق هر كه هست او عدوّ ما و غول ره زن است
((١٩٤٨)) هر كه او عاقل بود او جان ماست روح او و ريح او ريحان ماست
((١٩٤٩)) عقل دشنامم دهد من راضيم ز انكه فيضى دارد از فيّاضيم
((١٩٥٠)) نبود آن دشنام او بىفايده نبود آن مهمانىاش بىمايده
((١٩٥١)) احمق ار حلوا نهد اندر لبم من از آن حلواى او اندر تبم
((١٩٥٢)) اين يقين دان گر لطيف و روشنى نيست بوس كون خر را چاشنى
((١٩٥٣)) سبلتت گنده كند بىفايده جامه از ديگش سيه بىمايده
((١٩٥٤)) مائده عقل است نى نان و شوى نور عقل است اى پسر جان را غذى
((١٩٥٥)) نيست غير نور آدم را خورش از جز آن جان را نبايد پرورش
((١٩٥٦)) زين خورشها اندك اندك باز بر كاين غذاى خر بود نى آن حُرّ
((١٩٥٧)) تا غذاى اصل را قابل شوى لقمه هاى نور را آكل شوى
((١٩٥٨)) اصل اين نور است كاين نان نان شدست فيض آن جان است كان جان جان شدست
((١٩٦٠)) عقل دو عقل است اول مكسبى كه در آموزى چو در مكتب صبى
((١٩٦١)) از كتاب و اوستاد فكر و ذكر ارمغانى وز علوم خوب و بكر
((١٩٦٢)) عقل تو افزون شود در دور گشت لوح محفوظ است كاو زين در گذشت
((١٩٦٤)) عقل ديگر بخشش يزدان بود چشمهء آن در ميان جان بود
((١٩٦٥)) چون ز سينه آب دانش جوش كرد نى شود گنده نه ديرينه نه زرد
((١٩٦٦)) ور ره نبعش بود بسته چه غم كاو همى جوشد ز خانه دم بدم
((١٩٦٧)) عقل تحصيلى مثال جوىها كان رود در خانهاى از كوىها
((١٩٦٨)) راه آبش بسته شد شد بىنوا تشنه ماند و زار و با صد ابتلا