تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٨٧ - تفسير ابيات
چنان است .
قد و رنگ و گيسو و روى و شكل ابو الحسن خرقانى را يك به يك براى آنان بر شمرد . از شمردن ظواهر عضوى او گذشت و آراستگىهاى روانى او را هم بيان كرده همهء صفات و و راه و مكان زندگى او را نمودار ساخت .
زر و زيور و آراستگىهاى كالبد مادى جنبهء عاريتى دارد ، چيزى كه بيش از يك ساعت از هستى برخوردار نيست چه جاى دل دادن است ؟ از جسم بگذريم روح طبيعى كه در هر حيوان وجود دارد رو بزوال است . برويد حليه ها و زينتهاى آن جان را بطلبيد كه وابستهء ملكوت است .
جسم ابو الحسن خرقانى مانند چراغى در روى زمين ولى نورش تا آسمان هفتم ساطع است .
شعاع آفتاب را به بينيد كه در گوشهاى از خانه و طاقچه افتاده ولى قرص او در آسمان چهارم است .
صورت ظاهر گل در زير بينى قرار مى گيرد ، ولى بويش بر سقف ايوان دماغ آدمى سر مى كشد .
مردى در عدن به خواب مى رود و در عالم رويا اشباح هولناك مى بيند و از تأثير انعكاس آن اشباح در رختخواب خود عرق مى كند .
پيراهن حضرت يوسف عليه السلام در مصر در گروگان يك نادان حريص است و در همان حال فضاى كنعان از بوى آن پيراهن پر شده است .
در همان زمان كه بايزيد خبر ولادت شيخ ابو الحسن خرقانى را داد تاريخش را ثبت كردند و سيخ روح خود را از كباب لذيذ سخنان بايزيد بياراستند . -
چون رسيد آن وقت و آن تاريخ راست ز ان زمين آن شاه پيدا گشت و خاست