تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٨١ - مژده دادن بايزيد از زادن ابو الحسن خرقانى قدس الله روحهما پيش از سالها و نشان و صورت و سيرت او يك به يك و نوشتن تاريخ نويسان آن را جهت رصد
از فضا مى گذشت بوى دل انگيز مى چشيد .
آن كوزهاى كه از آب يخ پر باشد مانند عرق بر ظاهر كوزه مى تراود . آن چه كه از درون كوزه تراوش كرده است ، نم بوده و به جهت مجاورت با هواى سرد به قطرات آب تبديل شده است .
همچنان آن نسيم بوى آور با رسيدن به بايزيد به آب و آن آب هم به بادهء طهور مبدل گشت .
هنگامى كه آثار مستى در بايزيد پديدار گشت ، يكى از مريدان علت را از او پرسيد و گفت : اين چه حال خوشى است كه از حجاب كميتها بيرون است ؟ اين چه دگرگونى است كه در رخسار تو پديدار مى شود -
گاه سرخ و گاه زرد و گه سپيد مى شود رويت چه حال است و نويد ؟
در ظاهر گلى وجود ندارد ، ولى تو استشمام بو مى كنى ، بدون ترديد اين بوى دلارام غيبى و از گلزار كل هستى است . اى بايزيد .
اى تو كام جان هر خودكامه اى هر دم از غيبت پيام و نامه اى
در هر لحظه يعقوب وار از يوسف دل دار عطر شفا بخش به مشامت مى رسد ، قطرهاى هم از آن سبو بر گلوى ما بريز و شمهاى از داستان آن گلزار غيبى و بوهاى جان فزايش با ما در ميان گذار .
اى جمال با عظمت عرفان ، ما عادت نداريم كه با لب خشك در كنار تو باشيم و تو از بادهء ناب غيبى سر مست باشى - .
اى فلك پيماى چست چست خيز ز آنچه خوردى جرعهاى بر ما بريز
اى كيميا نظر ، در اين دوران صدر نشين رهروان كوى حق جز تو كسى نيست ، گوشه چشمى هم بما انداز اينگونه بادهء غيبى را چگونه مى توان مخفى داشت ، آن كس كه اين ساغر ناب غيبى را سر كشد مستى خود را نمى تواند پوشيده بدارد ، اگر بتواند بوى اين بادهء طهور را بپوشاند ، جولان بىاختيار چشمش را نمى تواند پنهان بدارد - زيرا