تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٨٠ - مژده دادن بايزيد از زادن ابو الحسن خرقانى قدس الله روحهما پيش از سالها و نشان و صورت و سيرت او يك به يك و نوشتن تاريخ نويسان آن را جهت رصد
روايت
تفسير ابيات
((١٨٢١)) بوى را پوشيده و مكنون كند چشم مست خويشتن را چون كند ؟
((١٨٢٢)) خود نه آن بوى است اين كاندر جهان صد هزاران پرده اش دارد نهان
((١٨٢٣)) پر شد از تيزى او صحرا و دشت دشت چه كز نه فلك هم در گذشت
((١٨٢٤)) اين سر خم را به كهگل در مگير كاين برهنه نيست خود پوشش پذير
((١٨٢٥)) لطف كن اى راز دان راز گو آن چه بازت صيد كردش باز گو
((١٨٢٦)) گفت بوى بو العجب آيد به من همچنان كه مصطفى را از يمن
((١٨٢٧)) تا پيمبر گفت بر دست صبا از يمن مى آيدم بوى خدا
((١٨٢٨)) بوى رامين مى رسد از جان ويس بوى يزدان مى رسد هم از اويس
((١٨٢٩)) از اويس و از قرن بوى عجب مصطفى را مست كرد و پر طرب
((١٨٣٠)) چون اويس از خويش فانى گشته بود آن زمينى آسمانى گشته بود
((١٨٣١)) آن هليلهء پروريده در شكر چاشنىّ و تلخيش نبود دگر
((١٨٣٢)) آن هليله رسته از ما و منى نقش دارد از هليله طعم نى آن كسى كز خود به كلى در گذشت اين منى و مايى خود درنوشت
روايت « انى لا شم نفس الرحمن من قبل اليمن » (١) ( من نفس رحمانى را از طرف يمن استشمام مى كنم ) .
تفسير ابيات شايد داستان بايزيد بسطامى را شنيدهاى كه پيش از بدنيا آمدن شيخ ابو الحسن خرقانى از حال او خبر داد . در يكى از روزها بايزيد كه سلطان تقوا بود با مريدان از صحرا و دشت عبور مى كرد ، در حومه رى در حدود خارقان بوى خوشى مشامش را نوازش داد . لحظاتى در آن جا ناله هاى مشتاقانه سر داد و از نسيم هوا بوى عطر آگينى را استشمام نمود . بايزيد آن بوى خوش را عاشقانه مى كشيد و از بادى كه
(١) مأخذ اين حديث در مجلدات گذشته ثبت شده است . .