تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٤٤ - در اين دنيا دو بانگ متضاد طنين انداز است ، بنگر كه به پيروى از كدامين بانگ آماده گشته اى
توبيخش مى كنى ؟ تويى كه او را مجرم كردهاى يا او تو را مجرم ساخته است ؟ او كى ترا گول زد ؟ آيا بفرو رفتن پدرانت در پوسيدگى يا به گورهاى مادرانت زير خاك ترا فريفته است ؟ مگر تو در زندگانيت پرستارى و مداواى بيماران رو به فنا را بعهده نگرفتى ؟ اين دنيا به وسيلهء همان مسافران زير خاك تيره خود را بتو نشان داد و با افتادن آن آدمهاى رو بفنا ، افتادن ترا بزير خاك نمودار ساخت . دنيا را توبيخ مكن ، زيرا اين دنيا براى كسى كه او را خوب بجاى بياورد جايگاه صدق و گوارا است بكسى كه چيزى از آن بفهمد و براى كسى كه بخواهد از اين دنيا توشهاى بر دارد ، او را بىنياز خواهد كرد و براى كسى كه بپذيرد اندرز دهندهء شايستهاى است )
((١٦٢٢)) از جهان دو بانگ مى آيد به ضد تا كدامين را تو باشى مستعد
((١٦٢٣)) آن يكى بانگش نشور اتقيا وين دگر بانگش فريب اشقيا
در اين دنيا دو بانگ متضاد طنين انداز است ، بنگر كه به پيروى از كدامين بانگ آماده گشته اى دو بانگ متضاد از درون ، يكى از غرايز حيوانى و دوم از عقل و وجدان . دو بانگ متضاد از برون يكى از شيطان و دومى از پيامبران و اولياء الله .
دو بانگ متضاد ديگر از جريان و تحولات اجزاء هستى و رويدادها همواره در گوش انسانها طنين اندازند . اين بانگهاى متضاد عالىترين حكمت الهى را در اين دنيا آشكار مى سازد . زيرا بدون اين دو بانگهاى متضاد ، هرگز اختيار آدمى كه يگانه وسيلهء بروز و تكامل شخصيت او است ، شكوفان نمى گشت .
اگر همهء بانگهاى موجود در جهان هستى يك آهنگ داشت ، نوع بشر