تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٣٧ - تفسير ابيات
خود صلاح را بمن روزى فرمايد ) .
هر چند پارسا نيم اما نوشته ام بر لوح دل محبت مردان پارسا
به راستى دانسته هاى بشر خيلى زياد است ، اگر هر كسى يك صدم آن چه را كه مى دانست و به اصطلاح جلال الدين يك صدم فهرستى را كه به كتاب وجودش نوشته است مورد عمل قرار مى داد ، تاريخ بشر راه ديگرى را براى خود انتخاب مى كرد . اى كاش بشر اين همه معلومات براى بهزيستى و تكامل فردى و اجتماعى را با يك صدم عمل بانها عوض مى كرد ، زيرا اين حماقت به طور اسف انگيز گريبان بشر را گرفته است كه با دانسته هايش آتش اشتياق به عمل را فرومى نشاند ، بلكه گاهى خود دانستن براى او بهتر و شيرينتر از عمل جلوه كرده است ، وقتى كه مغزش آكنده از فهرست خوبىها و واقعيات به طور عموم گشت ، مى پندارد كه راه زيادى رفته است و مخصوصاً با درنظر داشتن اين كه فهرست مغز صاف و ناب است ، ولى هنگامى كه پاى عمل بميان آيد حواشى و خصوصيات موردى و شرايط محيط عمل بقدرى زياد و با خود عمل در آميخته است كه تصفيهء عمل از آن حواشى و شرايط كار دشوارى است .
تفسير ابيات از اين داستان بگذر و قصهء آن غلام را كه نامه و پيامى بپادشاه فرستاد باز گو كن . كار اين غلام اسف انگيز است ، زيرا نامهاى پر از ستيز و مستى و كينه توزى را به نزد پادشاه نازنين مى فرستد اين موجوديت بدن تو نامهاى است كه به پيش خدا خواهى فرستاد ، در وى بنگر اگر ديدى لايق خداوندى است بفرست . پيش از آن كه اين بدن را پيش خدا بفرستى -
گوشهاى رو نامه را بگشا بخوان بين كه حرفش هست در خورد شهان
اگر ديدى شايستهء بارگاه خداوندى نيست ، زود پاره اش كن و بجاى آن نامه ديگرى بنويس و چارهء كار خود را بساز ، اما اين را بدان كه باز كردن نامه بدن و خواندن آن كار آسانى نيست و الا هر كسى مى توانست اسرار نهانى دل خود را آشكارا