تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٢٩ - جايى كه چنگالهاى نيرومند كالبد مادى در زمين فرو رفته است ، بال و پر زدن جان آدمى براى پرواز به ملكوت الهى چه نتيجهاى در بر خواهد داشت ؟
باشد ، زيرا آن بىخودى كه معلول عشق و سوداى محبوب مطلق است ، خود كمك عقل و نيرو بخش آن است .
بلى مى توان صورتى را به عنوان عامل بىخودى فرض كرد كه مطلب مزبور را تصحيح نمايد و آن بىخودى ناشى از انديشه ها و خيالات غير مربوط به محبوب جذب كننده مى باشد ، اين پديده هاى روانى ممكن است جلو فعاليت عقل را بگيرد و نگذارد عقل قاطعانه براه خود ادامه بدهد اگر چه ممكن است در آن انديشه و خيالات به طور مستقيم تقويتى براى غرايز حيوانى نباشد ، ولى همين كه عقل از انجام وظيفهء خود عاجز شود ، غرايز حيوانى كه زمينه طبيعى انسان را اداره مى كند ، خود به خود دست بكار مى شود و انسان را به پستى مى كشاند .
((١٥٤٥)) جان ز هجر عرش اندر فاقه اى تن ز عشق خار بن چون ناقه اى
((١٥٤٦)) جان گشايد سوى بالا بالها در زده تن در زمين چنگالها
جايى كه چنگالهاى نيرومند كالبد مادى در زمين فرو رفته است ، بال و پر زدن جان آدمى براى پرواز به ملكوت الهى چه نتيجهاى در بر خواهد داشت ؟
شاعرى مى گويد :
عاشق به جهان در طلب جانان است معشوق برون ز حيّز امكان است نايد به مكان آن نرود اين ز مكان اين است كه درد عشق بىدرمان است
آن كدامين فلسفه و شعر است كه دو كشش متضاد را ناديده بگيرد ؟ آيا كسى پيدا مى شود كه واقعا اثبات كند كه بال و پر گشودن جان به عالم بالا پندار محض است ؟ يا كسى مى تواند چنگال فرو كردن كالبد مادى را در اعماق خاك منكر شود ؟