تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢١٤ - آيه
زاغ گردد چون پى زاغان رود جسم گردد جان چو او بىآن شود
((١٥١٢)) ز ان كه جانى كان ندارد هست پست اين سخن حق است و صوفى گفته است
((١٥١٣)) او ز حيوانها فزونتر جان كند در جهان باريك كارىها كند
((١٥١٤)) مكر و تلبيسى كه او تاند تنيد آن ز حيوان دگر نايد پديد
((١٥١٥)) جامهاى زر كشى را با فتن درّها از قعر دريا يافتن
((١٥١٦)) خرده كارىهاى علم هندسه يا نجوم و علم طب و فلسفه
((١٥١٧)) كه تعلق با همين دنياستش ره به هفتم آسمان بر نيستش
((١٥١٨)) اين همه علم بناى آخر است كه عماد بود گاو و اشتر است
((١٥١٩)) بهر استبقاى حيوان چند روز خوانده علمش احمقان بىفروز
((١٥٢٠)) علم راه حق و علم و منزلش صاحب دل داند آن را يا دلش
((١٥٢١)) پس درين تركيب حيوان لطيف آفريد و كرد با دانش اليف
((١٥٢٢)) نام كالانعام كرد آن قوم را ز ان كه نسبت كو به يقظه نوم را
((١٥٢٣)) روح حيوانى ندارد غير نوم حسهاى منعكس دارند قوم
((١٥٢٤)) يقظه آمد نوم حيوانى نماند انعكاس حس خود از لوح خواند
((١٥٢٥)) همچو حس آن كه خواب او را ربود چون شد او بيدار عكس او نمود
آيه « وَلَقَدْ ذَرَأْنا لِجَهَنَّمَ كَثِيراً مِنَ اَلْجِنِّ وَاَلإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لا يَفْقَهُونَ بِها وَلَهُمْ أَعْيُنٌ لا يُبْصِرُونَ بِها وَلَهُمْ آذانٌ لا يَسْمَعُونَ بِها أُولئِكَ كَالأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِكَ هُمُ اَلْغافِلُونَ ٧ : ١٧٩ . » (١) ( ما عدهء زيادى از جن و انس را آفريديم كه عاقبت كارشان بدوزخ خواهد كشيد آنان دلهايى دارند كه به وسيلهء آنها نمى فهمند ، چشم دارند كه با آنها نمى بينند گوشهايى دارند كه با آنها نمى شنوند . آنان مانند چار پايان بلكه گمراه تر از
(١) سوره الاعراف ، آيهء ١٧٩ . .