تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٩ - جلال الدين با ورود به قلمرو واقع يابى به حوزهء مغناطيسى وحدت واقعيات جذب شده و گفتگويش مشرفانه است
گاهى مكتب هدونيستها را پيش مى كشد و مى گويد : ما كه بهتر از اپيكور و اپيكوريان نمى فهميم پس بهتر اين است كه ما هم در اين هستى موقت سر خوش باشيم و از حد اكثر لذت برخوردار شويم زيرا -
مهتاب به نور دامن شب بشكافت برخيزد دمى خوشتر ازين نتوان يافت
آغازى مجهول و پايانى مجهول تر
از تن چو برفت جان پاك من و تو خشتى دو نهد بر مغاك من و تو و آن گاه براى خشت گور دگران در كالبدى كشند خاك من و تو
گاه ديگر سر بلند مى كند و مى گويد :
خراميدن لاجوردى سپهر همان گرد گرديدن ماه و مهر مپندار كز بهر بازيگريست سرا پردهاى اين چنين سر سريست درين پرده يك رشته بىكار نيست سر رشته بر ما پديدار نيست نه زين رشته سر مى توان تافتن نه سر رشته را مى توان يافتن
و به آن نتيجه مى رسد كه البرت انيشتين و آرترادينگتون رسيده و مى گويند در عالم هستى چيزى هست كه نمى دانيم و كارى هم مى كند كه نمى دانيم چه كارى است . بنا بر اين بهتر اين است كه به حكم عقل و وجدان رفتار كنيم و هستى پيوسته به نيستى مرموز را به شوخى نگيريم . حد اقل در زير پرچم مكتب ( هومانيسم ) انسانى نگرانى خود را در بارهء زنجير هستى پر از حلقه هاى اسرار آميز بر طرف سازيم .
اين سه روش ( نهيليسم و هدونيسم و احتياط گران ) اگر چه از همان انديشه هاى قانونى عقل نظرى تبعيت مى كنند ، با اين حال روش سوم يعنى احتياط گران تا حدودى هشيارتر و آگاه تر بجهان هستى مى نگرند و تحريكات وجدانى را با ارزش تلقى مى كنند ، آن وجدان كه گويندهاى از قلمرو واقع يابى و واقع گرايى است .
گروه ديگر مى خواهند خاموش شدن شعلهء هستى خود را مقدمهاى بر ورود