تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٨٢ - تفسير ابيات
قصهء صوفى كه در ميان گلستان سر بر زانوى مراقبت بود يارانش گفتند سر بر آور تفرج كن بر گلستان و رياحين و مرغان و آثار رحمة الله تعالى كه فانظروا الى آثار رحمة الله
آيه
قصهء صوفى كه در ميان گلستان سر بر زانوى مراقبت بود يارانش گفتند سر بر آور تفرج كن بر گلستان و رياحين و مرغان و آثار رحمة الله تعالى كه فانظروا الى آثار رحمة الله
((١٣٥٨)) صوفئى در باغ از بهر گشاد صوفيانه روى بر زانو نهاد
((١٣٥٩)) پس فرو رفت او به خود اندر نغول شد ملول از صورت خوابش فضول
((١٣٦٠)) كه چه خسبى آخر اندر رز نگر اين درختان بين و آثار خضر
((١٣٦١)) امر حق بشنو كه گفتت انظروا سوى اين آثار رحمت آر رو
((١٣٦٢)) گفت آثارش دل است اى بو الهوس آن برون آثار آثار است و بس
((١٣٦٣)) باغها و سبزه ها در عين جان بر برون عكسش چو در آب روان
((١٣٦٤)) آن خيال باغ باشد اندر آب كه كند از لطف آب آن اضطراب
((١٣٦٥)) باغها و ميوه ها اندر دل است عكس لطف آن برين آب و گل است
((١٣٦٦)) گر نبودى عكس آن سرو سرور پس نخواندى ايزدش دار الغرور
((١٣٦٧)) اين غرور آن است يعنى اين خيال هست از عكس دل و جان رجال
((١٣٦٨)) جمله مغروران برين عكس آمده بر گمانى كاين بود جنتكده
((١٣٦٩)) مى گريزند از اصول باغها بر خيالى مى كنند آن لاغها
((١٣٧٠)) چون كه خواب غفلت آيدشان بسر راست بينند و چه سود است از نظر
((١٣٧١)) پس به گورستان غريو افتاد و آه تا قيامت زين غلط وا حسرتاه
((١٣٧٢)) اى خنك آن را كه پيش از مرگ مرد يعنى او از اصل اين رز بوى برد
آيه « فَانْظُرْ إِلى آثارِ رَحْمَتِ الله كَيْفَ يُحْيِ اَلأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها إِنَّ ذلِكَ لَمُحْيِ اَلْمَوْتى وَهُوَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ » ٣٠ : ٥٠ . (١)
(١) سوره الروم ، آيهء ٥٠ . .