تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٧٨ - تفسير ابيات
قلهء هستى و مسجد اقصاى روح خواهد كشيد . متوجه درونت باش -
نو گياهى هر دم از سوداى تو مى دمد در مسجد اقصاى تو
وقتى كه به نظارهء گياهان روييده در زمين دل مى روى ، پاى بىاعتنايى روى آنها مگذار ، بلكه مانند سليمان عليه السلام به خواص و اسرار نهفته ى در آنها دقت كن چرا ؟ -
ز انكه حال اين زمين باثبات باز گويد با تو ز انواع نبات در زمين گر نيشكر ور خود نى است ترجمان هر زمين نبت وى است
بدان جهت كه نباتات زمين دل انديشه ها و تفكرات تو است . آن انديشه ها را بررسى نما ، باشد كه اسرار دل خود را كه زمين آن نباتاتست دريابى .
اگر در انجمن شنونده و جذب كنندهء حقايق را ببينم - صد هزاران گل در چمن دلها مى رويانم و اگر شنونده را ناشايست به بينم ، نكته ها مانند دزدان از صحنه دل و عقلم پا به فرار مى گذارند .
در آن جا كه مستمع شايستهاى وجود ندارد ، خاموشى بهتر از سخن گفتن است ، زيرا پوشيدن نكات عالى حقايق از نااهلان بهتر از فاش ساختن آنها است . اين قاعدهء كلى است -
جنبش هر كس به سوى جاذبه است جذب صادق نى چو جذب كاذب است
يك دقت شايان در بارهء زندگانى خود بكار بر ، خواهى ديد تكاپوى تو در اين زندگى بس شگفت آور است ، زيرا
مى روى گه گمره و گه در رشد رشته پيدا نى و آن كت مى كشد
تو بسان آن شتر نابينايى كه با مهار بسيار محكم و متين كشيده مى شوى ، اين كشش را مى بينى ولى مهارى كه ترا مى كشد ناپيداست . آرى اگر مهار و كشندهء زندگى آدميان محسوس و آشكار بود ، اين جهان دار الغرور پا بر جا نمى ماند ، اگر كافر مى ديد كه دنبال سگ ناهشيارانه مى رود و در سخريهء ديو معاند و قوى اسير شده است -