تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٧٤ - آيا پشيمانى هم پديدهاى از قضاى اجبارى است ؟ و اين كه پشيمانى را كنار بگذار چه معنا مى دهد ؟
حيوانى نابودش بسازد . نيز ممكن است حكمت اين محدوديت بشرى يك نمود ظاهرى از نامحدوديت و پيوستگى او به بىنهايت بوده باشد ، به توضيح اين كه انسان بدان جهت كه مى تواند دامنهاى از شعاع عظمت الهى بوده باشد ، و اين دامنه شعاع ربوبى نمى تواند رشد و كمال واقعى خود را از اين جهان هستى در يابد ، لذا با اين همه شكستها و محدوديتها كه در زندگى و مقاصد خود مى بيند ، متوجه مى شود كه اين جهان گنجايش موجوديت او را ندارد . با اين اصل است كه افلاطون شكستهاى محبت و عشق انسانها را در اين دنيا توجيه نموده مى گويد : انسانى كه در نهادش عشق به جلال و جمال مطلق به وديعت نهاده شده است ، چون مى خواهد آن عشق را با گرايش به موجودات سايهاى و محدود و زود گذر اين جهان اشباع كند ، لذا همواره با شكست روبه رو مى شود .
((١٣٣٨)) چون قضا آورد حكم حق پديد چشم واگشت و پشيمانى رسيد
((١٣٣٩)) آن پشيمانى قضاى ديگر است پس پشيمانى بهل حق را پرست
آيا پشيمانى هم پديدهاى از قضاى اجبارى است ؟ و اين كه پشيمانى را كنار بگذار چه معنا مى دهد ؟
پشيمانى آن پديدهء روانى است كه پس از ارتكاب به كار ناشايست ، به وسيلهء ضربه هاى وجدانى در درون ما پديدار مى شود . پشيمانى را گروه فراوانى از متفكرين دليل اختيار دانستهاند .
خود جلال الدين در ابيات ديگر گفته است :
يك مثال اى دل پى فرقى بيار تا بدانى جبر را از اختيار دست كان لرزان بود از ارتعاش و آنكه دستى را تو جنبانى ز جاش