تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٧٣ - غفلت است كه نمى گذارد انسان عاقبت اين دوادو را كه تنه خوردن و ضربت ديدن است درك كند
كه در ابيات مورد تحليل آورده است منافاتى ندارد ، زيرا ابيات مورد تحليل دو مسئله را مطرح كرده است :
مسئلهء يكم - جريان كار و تكاپو از روى غفلت است نه حكمت خود زندگانى غافلانه ، در حقيقت جلال الدين جريان طبيعى كارهاى ناهشيارانهء انسانها را گوشزد مى كند كه اولش دوندگى و آخرش ضربه خوردن و با سر بر زمين افتادن است و كلمهء دولت هم اشاره به همين معناست : دو يعنى دوندگى لت يعنى تنه خوردن و ضربه ديدن و افتادن .
بدين سان وقتى كه دور نماى تاريخ بشرى را مورد مطالعه قرار مى دهيم ، مى بينيم اين جادهء تاريخ كه مسير كاروان انسانى است ، اغلب پر از لاشهء خرهاى ناهشيارى است كه زندگانى آنان از دوادو شروع شده و به تنه خوردن و افتادن ختم شده است .
ولى مى دانيم كه اين زندگى و مرگ و تكاپو و سقوط ناهشيارانه ، تنها موضوع غفلت نبوده ، بلكه اغلب ناشى از هوى و هوس و پيروى از نفسانيات بوده است ، زيرا بشر با اين كه از هشيارى و معلومات فراوانى برخوردار بوده است ، حتى مطابق آن هشيارى و معلوماتش هم عمل ننموده و هزاران چراغ عبرتها پيش پاى او فروزان بوده و با اين حال بىراهه ها رفته است .
چندين چراغ دارد و بىراهه مى رود بگذار تا بيافتد و بيند سزاى خويش
مسئلهء دوم - مخفى ماندن نواقص و عيوب فكر يا كارهايى است كه انسان بدان اشتغال مى ورزد . اين حكمت چنان كه در مبحث گذشته اشاره كرديم ، خود به خود حكمت مستقلى نمى تواند بوده باشد ، بلكه هدف از جريان چنين حكمت اين است كه انسان به نقص و وابستگى خود به خدا متوجه شود و بداند كه -
برد كشتى آن جا كه خواهد خداى و گر جامه بر تن درد ناخداى
و خود را چنان مطلق احساس نكند كه از كوشش و تكاپو بيافتد و كبر و نخوت