تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٧١ - وظيفهء تو انسان راهرو آن نيست كه مهار و كشندهء خود را ببينى ، بلكه كافى است بدانى كه تو كشيده مى شوى
زندگى ، چونان تفكرات و تخيلات و تصورات گسيخته و محدود مى بينند كه به يك روح وابسته و مانند امواج و كفهاى گوناگون و پراكندهء سطح دريا احساس مى كنند كه به درياى با عظمتى وابسته است . با اين حكمت الهى كه براى محدوديت شناسايىهاى بشر بيان كرديم ، مى توانيم حكمتى را كه جلال الدين مى گويد ، ارزيابى كنيم . بدين ترتيب كه گفتار جلال الدين اگر صحيح باشد ، در مورد مردمى است كه هنوز به رشد انسانى خود نرسيدهاند زيرا اگر برشد انسانى خود گام بگذارند و همهء انگيزه ها و مهار كشش خود را درك كنند يا بان اندازه كه لازم است از انگيزه ها و مهارها اطلاع پيدا كنند ، بايستى راه راست خود را انتخاب كنند ، نه اين كه گيج و كلافه شوند و در مجراى زندگى متوقف شوند ، زيرا خداوند متعال در امر خلقت مهارى براى كشش به سوى فسق و كفر نيافريده است ، كه ديده مى شود ، اين است كه بعضى از مهارها كششهايى دارند كه اگر انسان پيش از كشيده شدن به وسيلهء آن مهار پايان كار را مى ديد ، سر تسليم بان مهار فرود نمى آورد با اين كه مصلحت واقعى او در كشش همان مهار بوده است .