تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٥٨ - تفسير ابيات
آنان در پاسخ ديو با خويشتن چنين مى گفتند كه - تو اى كج گفتار سالوس راه واژگون در پيش گرفتهاى تو .
باژگونه رفت خواهى اين چنين سوى دوزخ اسفل اندر سافلين
آن سليمانى كه ما ديده بوديم ، اگر هم امروز بىنوا و گوشه گير شده است ، پيشانيش نورانيت ماه چهارده شبه دارد .
تو اگر خاتم سليمانى را دزديده و خاصيت ديو بودن خود را پوشانيدهاى در حقيقت ، تو مانند دوزخى كه زمهرير آن را افسرده نمايد . ما به اين كر و فر و مطالب بىاساس و طاق و طرنبهاى تو نه تنها سر تسليم فرود نخواهيم آورد ، بلكه حتى پاى هم روى آنها نخواهيم گذاشت .
اگر هم از روى غفلت پيشانى ما در مقابل تو به زمين ساييده شود . آن پنجهء الهى بما خواهد گفت ؟
كه منه اين سر مر اين سر زير را هين مكن سجده مر اين ادبير را
اگر غيرت الهى مى گذاشت ، من براى اين مطلب شرح جان فزايى مى دادم ، ولى اكنون به همين مقدار قناعت كن ، تا در وقت ديگر شرح مفصلى در بارهء اين مطلب براى تو بگويم . ديو خود را سليمان نبى ناميده ، براى كودكان حقيقت را مى پوشاند . تو اى راهرو منزلگه حق و حقيقت -
در گذر از صورت و از نام خيز از لقب وز نام در معنى گريز
كسى را كه براى تو جلوه كرده بىدليل مپذير ، از ماهيت و كار او بپرس و حقيقت او را در ميان ماهيت و كارش جستجو كن ، ولى اين كار بسيار دشوار است و كار هر كسى نيست ، سخن را بپايان برسانيم و سراغ مسجد اقصا برويم خلاصه ساختمان مسجد بدون سستى تمام شد و سليمان زائر و مسجد زيارتگاهش گشت .