تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٤٧ - تفسير ابيات
خود نمى گويم ، تو اگر مرد شايسته و هشيارى اين مثل را سرسرى مگير ، زيرا وقتى كه پيامبر قدح و هجو كفار را شنيد به حسان بن ثابت دستور داد كه او را مدح كند [ به تحليل روايت مربوط به اين موضوع مراجعه شود ] به هر حال شاعر براى سپاس گزارى به احسان شاه و ابراز اين كه احسان تو از بين رفتنى نيست شعر خود را به سوى پادشاه برد . آرى -
محسنان مردند و احسانها بماند اى خنك آن را كه اين مركب براند ظالمان مردند و ماند آن ظلمها واى جانى كاو كند مكر و دغا
پيامبر ما فرموده است شاد باد آن انسان كه از دنيا كوچ كند و از خود كار نيكو يادگار گذارد ، اين كه مى بينيد : گروهى از مردم با نام نيك و گروه ديگر با نام نفرت انگيز در تاريخ بشرى مشهور شدهاند بىهوده و بىعلت نيست -
نام نيك او ز فعل نيك دان پس نمرده است او يقين بنگر عيان مرد محسن ليك احسانش نمرد نزد يزدان دين و احسان نيست خرد واى آن كاو مرد و عصيانش نمرد تا نپندارى به مرگ او جان ببرد