تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٤٢ - ١١ - متوجه باشيد كه تشنه لب در كنار درياى مواج فيض الهى بخواب غفلت فرونرويد
متفكرين مغرب زمين مثال خوبى براى اينگونه پاسخگويىها ياد آور شده است . او مى گويد : در ايام جوانى با دوچرخه عازم وينچستر شده بودم ، راه را گم كردم مقابل مغازهاى پياده شدم ، صاحبش جلو مغازه ايستاده بود پرسيدم راه وينچستر كدام است ؟ او بدون اين كه خود پاسخم را بدهد رو به توى مغازه كرده به يك نفر كه توى مغازه بود و من او را نمى ديدم گفت يك آقا در اينجا ايستاده راه وينچستر را مى پرسد . او هم در جواب من گفت : راه وينچستر راه وينچستر راه وينچستر كدامست ؟ راه وينچستر كدامست ؟ بلى راه وينچستر كدامست ؟ من نمى دانم سؤال از اين كه چرا جهان هستى در موج دائمى است ، جز با استناد آن موج به آفرينندهء هستى هرگز حل و فصل نخواهد گشت .
١١ - متوجه باشيد كه تشنه لب در كنار درياى مواج فيض الهى بخواب غفلت فرونرويد .
موج بر وى مى زند بىاحتراز خفته پويان در بيابان دراز خفته مى بيند عطشهاى شديد آب اقرب منه من حبل الوريد [١]
اين هم يك اصل اساسى است كه وجدان و عقل آدمى هر اندازه هم كه به امور پست زندگانى مادى اشتغال بورزند ، مادامى كه به كلى مسير واقع يابى خود را از دست ندادهاند ، ارتعاشى نموده ، پوچى امور پست زندگانى را نشان داده و لزوم تامين زندگى را در مجموعهء هستى اثبات مى كنند . اگر تاريخ بشرى را با دقت ورق بزنيم ، خواهيم ديد همين ارتعاش وجدان و عقل بوده است كه در مقابل اصل بنيان كن تنازع در بقا با انسانها اخلاق آموخته و لزوم تبعيت از اديان را براى آنان گوشزد كرده است . و الا اين همه پاكان اولاد آدم كه راه صدق و صفا را در زندگانى پيش گرفتند از روى ديدن معجزاتى كه همگان بپذيرند نبوده است و بعبارت كلىتر رشد روانى و تكامل انسانيت گروه فراوانى از قافلهء بشريت معلول شكافتن طبيعت و رويت حسى
[١] دفتر چهارم ، ص ٢٦٨ ب ١ و ٢ . .