تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١١١ - تفسير ابيات
مى فروزد و سرخش مى كند و قيافهء زيبايى پيدا مى كند ، اما سياهى ذغال در زير همان آتش سرخ فام مخفى مانده است ، در آن هنگام كه آتش حرص تو فرونشيند ، ذغال با آن رنگ سياهش خود را بتو مى نماياند .
آن موقع مى فهمى كه ذغال سياه كه براى تو اخگر خوش رنگ مى نمود ، خوش رنگى از آن ذغال نبوده ، بلكه مربوط به آتش حرص تو بوده است . آرى
حرص كارت را بياراييده بود حرص رفت و ماند كار تو كبود
ديو نفس آدمى گياه نپخته تلخ غوله را پخته و شيرين مى نمايد و آدم گول را مى فريبد ، ولى موقعى كه همان گياه را بدهان مى برد طعم تلخى آن را مى چشد .
هوى و هوسش آن دام مرگبار را دانه نشان مى داد ، اين همان عكس غول حرص و آز است كه بشكل دام مى نمود .
تو اگر مى خواهى نيروى حرص و آز خود را اشباع كنى ، برو در كار دين و خيرات حرص بورز و اشباعش كن ، كه هر گاه حرص تو بر آن فرونشست اساس واقعى و مغز آن براى تو بماند و چيزى از دست نداده باشى .
كارهاى نيكو فى نفسه ، سر تا سر نغز و نيكو و پسنديده هستند و احتياجى به وابستگى به عكس بردارى از امور ديگر ندارند ، موقعى كه شعله هاى حرص خاموش مى شود انوار درخشان خود خيرات روى مى نمايد و فروزان مى گردد . موقعى كه تابش حرص از امور دنيوى مرتفع مى گردد ، قيافهء سياه ذغال آن امور كه به جهت تابش حرص مانند اخگر ترا جلب كرده بود ، آشكار مى شود .
كودكان را حرص مى آرد غرار تا شود از ذوق دل دامن سوار چون ز كودك رفت آن حرص بدش بر دگر اطفال خنده آيدش كه چه مى كردم چه مى ديدم در اين خلّ [١] ز عكس حرص بنمود انگبين
بناى كار پيامبران از روى حرص و آز نبود كه همواره رونقش در افزايش
[١] خل سركه .