المباحث النحويه شرح سيوطى - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٨٤٤ - منصوب بنزع خافض و موارد ثبوت آن
منصوب بنزع خافض و موارد ثبوت آن
شارح گويد:
اگر حرف جرّ را از معمول فعل حذف كنند لازم است كلمه مجرور را منصوب كنند و اصطلاحا بآن منصوب بنزع خافض گويند.
بايد توجّه داشت كه حذف حرف جارّ و منصوب خواندن مدخولش يا سماعى است و يا قياسى.
منظور از سماعى بودن آنستكه طبق قياس و ضابطه نبوده بلكه منقول از عرب است لذا بايد اكتفاء بسماع از ايشان نمود مانند آنچه در بيت جرير بن عطيّه خطفى آمده و در ضمن آن اخطل شاعر را هجو نموده است:
|
تمرّون الدّيار و لم تعوجوا |
كلامكم على اذن حرام |
يعنى: عبور مىكنيد به خانههاى ما و بآنها بازنمىگرديد پس تكلّم كردن و سخن گفتن من با شما در اين هنگام حرام است.
شاهد در « الدّيار » بوده كه منصوب است و در اصل « بالدّيار » بوده لذا شاعر پس از حذف جارّ آنرا منصوب خوانده است.
گاهى ديده شده كه پس از حذف جارّ، مجرور باز بهمان حالت جرّى باقى مانده است مانند آنچه در بيت فرزدق آمده است:
|
اذا قيل اىّ النّاس شرّ قبيله |
اشارت كليب بالاكف الاصابع |
يعنى: هرگاه گفته شود كدام طائفه از مردم بدترين قبيلهها و طوائف هستند، انگشتان در حاليكه همراهشان كف دست مىباشد بسوى طائفه كليب اشاره مينمايند.
شاهد در « كليب » است كه در اصل « الى كليب» بوده پس حرف جارّ از آن حذف شده و مع ذلك جرّش باقى مانده است.
و مراد از قياسى بودن آنستكه حذف جارّ در موارد و مواضع خاصّى بوده