المباحث النحويه شرح سيوطى - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٦٣٢ - حكم لاء نفى جنس
شاهد در « اب » است كه به رفع قرائت شده.
و وجه مرفوع خواندن اسم دوّمى آنستكه « لاء دوّمى» عمل ليس را انجام داده يا زائده فرضش مىكنيم و سپس مدخول آنرا برمحلّ « لاء اوّلى» با اسمش عطف مىنمائيم چه آنكه محلّ ايندو بنابر ابتدائيّت مرفوع است.
و مثال آنجائيكه دوّمى منصوب باشد مانند قول ابن عبّاس بن مرداس سلمى:
|
لا نسب اليوم و لا خلّة |
اتّسع الخرق على الرّاقع |
يعنى: در امروز هيچ خويشاوندى و دوستى وجود ندارد، گشاده شده پارهگى برپينهدوز.
شاهد در « خلّة » است كه بنصب خوانده شده.
و وجه منصوب خواندن آن اينستكه « لاء » دوّمى زائده بوده و اسم بعدش برمحلّ اسم قبلى عطف شده چه آنكه محلّ آن منصوب است.
زمخشرى مىگويد « خلّة » در بيت بواسطه فعل مقدّر منصوب است و تقدير آن « و لا ترى خلّة» بوده چنانچه در قول اعرابى نيز چنين آمده:
|
الا رجلا جزاه اللّه خيرا |
يدلّ على محصّلة تبيت |
يعنى: آيا نشان نمىدهيد بمن مردى را كه خداوند باو پاداش نيك عطاء فرمايد بابت راهنمائى نمودنش مرا برزن نرماندامى كه شب را بروز آورد ......
شاهد در « رجلا » است ك بفعل مقدّر منصوب شده.
المباحث النحويه شرح سيوطى ؛ ج٢ ؛ ص٦٣٢
ابراين بيت مذكور يعنى قول ابن عبّاسى مورد شاهد نبوده و اسم بعد از « لاء » معمول آن نمىباشد.
و مثال آنجائيكه اسم با « لاء » مركّب شده و مبنى برفتح گرديده « لا حول و لا قوّة الّا باللّه» مىباشد بنابر اينكه « لاء دوّمى» را عمل دهيم.
سپس مصنّف مىگويد:
و اگر اوّلى را رفع داده و « لاء » داخل برآن را ملغا قرار دادى مبادا