المباحث النحويه شرح سيوطى - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١٠٥٦ - پارهاى از احكام حال و ذو الحال
ظاهر بوده يا مقدّر فرض شود.
و وجه اين شرط و علّت آن اينستكه كلمه « قد » ماضى را به زمان حال مقرون و نزديك نموده و در نتيجه فعل ماضى براى حال قرار گرفتن صلاحيّت پيدا مىكند.
سعيد باين بيان اشكال نموده و علّامه كافجى نيز از وى تبعيّت كرده است و اشكال مزبور اينستكه:
حال كه در واقع قيدى است براى ذو الحال بحسب عامل و مناسب با آن مىباشد لذا اگر عامل ماضى يا حال و يا مستقبل باشد حال نيز چنين بوده و از حيث زمان با آن مطابقت دارد بنابراين معنا ندارد بمنظور نزديك كردن معناى جمله حاليّه به زمان حال وجود « قد » و اقترانش به آنرا شرط بدانيم.
سپس سعيد گفته است:
پس آنچه را كه ادباء در اينمقام گفتهاند غلط و اشتباهى است كه ناشى از اشتراك لفظ « حال » بين زمان كه در مقابل ماضى قرار گرفته و بين آنچه مبيّن هيئت است مىباشد يعنى چون بهردو لفظ « حال » اطلاق مىشود اينمعنا باعث شده كه ايشان حال نحوى (مبيّن هيئت) و حال صرفى (حال در مقابل ماضى) را با هم اشتباه نمايند.
تمام شد كلام سعيد
ابو حيّان به تبعيّت از جماعتى از ادباء گفته است:
مختار ما اينستكه وجود « قد » شرط نيست همانطورى كه اگر ضمير در جمله حاليّه مزبور يافت شود به وجود « قد » نيازى نميباشد.
سپس مصنّف گفته:
و گاهى جمله حاليّه مزبور با ضمير آمده يعنى رابطش تنها ضمير مىباشد.
شارح گويد:
مانند آنچه در فرموده حقتعالى آمده: