المباحث النحويه شرح سيوطى - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٨١٧ - انتقاد شارح به توجيه مصنف در شرح كافيه
تا مبتداء بوده و مابعدش خبر و جمله اسميّه عطف باشد برجمله اسميّه قبل و هم مىتوان آنرا منصوب خواند تا مفعول باشد براى فعل مقدّرى كه « ضربته » مفسّر آن مىباشد و بدينترتيب عطف جمله فعليّه برفعليّه مىشود.
بايد توجّه داشت كه جمله اوّلى يعنى « هند اكرمتها» را ذات وجهين گويند زيرا باعتبار اوّلش كه با اسم آغاز شده آنرا اسميّه خوانند و بملاحظه آخرش كه فعل باشد آنرا جمله فعليّه نامند.
سپس شارح گويد:
اينمثال يعنى « هند اكرمتها و زيد ضربته عندها» همانطورى كه ابّدى در شرح جزوليّه گفته از تمثيل حضرات به « زيد قام و عمروا كلّمته» صحيحتر است زيرا در اينمثال عطف باطل و فاسد مىباشد زيرا در جمله معطوف ضميرى نبوده تا آنرا به مبتداء در جمله معطوف عليها ربط دهد و حال آنكه در عطف با واو وجود چنين ضميرى لازم و شرط است چه آنكه معطوف با معطوف عليه در معنا مشترك هستند، بنابراين در مثال « زيد قام و عمروا كلّمته» كه جمله دوّم را وقتى « عمروا » را منصوب بخوانيم لازم مىآيد كه جمله دوّم فعليّه شده و به خبر يعنى « قام » معطوف باشد و بدينترتيب آن نيز همچون جمله معطوف خبر باشد از مبتداء يعنى « زيد » در حاليكه جمله معطوف بملاحظه فقدان رابطه در آن براى خبر واقع شدن صلاحيّت ندارد.
پايان كلام ابّدى در شرح جزوليّه
شارح گويد:
شايد بتوان گفت در توابع مسامحه كرده و آنچه در غيرش معفوّ و مغتفر نيست، مغتفر است يعنى در جمله قام كه خبر است از زيد الزاما بايد رابطى وجود داشته باشد امّا در جمله معطوف برآنكه از توابع بحساب مىآيد اگر احيانا چنين رابطى وجود نداشت معفوّ و مغتفر مىباشد.
قوله: مخبرا به عن اسم الخ: مخبر در « به » به فعل متصرّف راجع است.
قوله: على الابتداء و الخبر: يعنى بنابر اينكه اسم مبتداء بوده و مابعدش خبر