المباحث النحويه شرح سيوطى - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١٠١٣ - اقسام حال
غير غالب مىباشد.
و يا حال اصل براى صاحبش باشد مانند:
هذا خاتمك حديدا (اينست انگشترى تو در حاليكه از حديد مىباشد).
در اينمثال « حديد » اصل و « خاتم » فرع مىباشد لذا حال جامد و غير غالب مىباشد.
قوله: بان يدلّ على مفاعلة: ضمير در « يدلّ » به حال راجع است.
قوله: فتمثّل لها بشرا سويّا: آيه (١٧) از سوره مريم.
قوله: فتمّ ميقات ربّه اربعين ليلة: آيه (١٤٢) از سوره اعراف.
متن: «٣٣٦»
|
و الحال ان عرّف لفظا فاعتقد |
تنكيره معنا كوحدك اجتهد |
تجزيه و تركيب
واو: بمعناى استيناف.
الحال: اسم، مفرد، معرفه، مبتداء.
ان: حرف شرط.
عرّف: فعل، ماضى، مفرد، مذكّر، غائب، باب تفعيل، مجهول، فعل شرط محلّا مجزوم.
لفظا: تميز.
فاء: جوابيّه.
اعتقد: فعل، امر، حاضر، مفرد، مذكّر، باب افتعال، متعدّى، جواب شرط و جمله شرط و جواب در محلّ رفع است تا خبر براى مبتداء يعنى « الحال » باشد.
تنكيره: مضاف و مضاف اليه، مفعول براى « اعتقد ».
معنا: تميز است از نسبت اضافى بين « تنكير » و مضاف اليهش.