المباحث النحويه شرح سيوطى - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١٠٨٧ - مبحث حروف جر
در اينمثال « رجل » لفظا و معنا نكره است و « اخيه » اگرچه لفظش بواسطه اضافه به ضمير معرفه است ولى چون مرجع ضمير « رجل » است و آن نكره مىباشد از اينرو معنا نكره است.
مصنّف گويد:
تاء اسم « اللّه » و « ربّ » را جرّ مىدهد.
شارح گويد:
تاء در صورتى اسم « ربّ » را جرّ مىدهد كه به « كعبه » يا « ياء » اضافه شده باشد.
مثال دخولش براسم اللّه مانند: تاللّه.
و مثال دخولش برربّ كه به كعبه اضافه شده مانند: تربّ الكعبة
و مثال دخولش برربّ كه به ياء اضافه شده باشد مانند: تربّى.
و گاهى هم شنيده شده كه مىگويند: تالرّحمن، يعنى تاء نه برسر اللّه داخل شده و نه بر « ربّ ».
سپس مصنّف گويد:
و آنچه روايت كردهاند همچون « ربّه فتى» قليل و نادر است چنانچه « كها » و امثال آن نيز نادر ميباشد.
شارح مىگويد:
گفته شد « ربّ » تنها براسم نكره داخل مىگردد، حال جاى اين سؤال است كه اهل لسان عبارتى را روايت كرده كه در آن « ربّ » برسر ضمير داخل شده چنانچه در برخى كلمات ديده شده كه « كاف » برسر ضمير وارد گرديده و حال آنكه گفتيد حتما برسر اسم ظاهر درمىآيد.
در جواب اين سؤال مىگوئيم:
آنچه را اهل لسان روايت كرده و عبارتى را كه حكايت نمودهاند و در آن « ربّ » برسر ضمير درآمده مانند: ربّه فتى از دو جهت نادر و قليل مىباشد:
الف: درآمدن « ربّ » برسر اسم غير ظاهر.