المباحث النحويه شرح سيوطى - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١٠٢٠ - پارهاى از احكام حال و ذو الحال
الف: ذو الحال غالبا نكره نمىآيد مشروط باينكه مؤخّر نبوده يا تخصيص نخورده و يا واقع نشده باشد بعد از نفى يا دو مشابه آن مانند قول شما كه مىگوئيد:
لا يبغ امرؤ على امرئ مستسهلا.
( ظلم نمىكند مردى برمرد ديگر در حاليكه سهلشمارنده باشد).
شارح گويد:
يعنى: غالبا ذو الحال معرفه بوده و نكره نمىآيد بشرطى كه از حال مؤخّر نيامده يا بواسطه خصوصيّتى تخصيص نخورده و يا ظاهرا بعد از نفى يا دو امرى كه مشابه با آن هستند يعنى نهى و استفهام واقع نشده باشد، بنابراين اگر از حال مؤخّر بيايد نكره آوردنش جايز است مانند آنچه در قول عبد الرّحمن بن اسود آمده:
|
لميّة موحشا طلل |
يلوح كانّه خلل |
يعنى: از براى ميّة است آثار و علامتهاى خانه در حاليكه بوحشت اندازنده بوده و اين صفت دارد كه ظاهر ميشود همچون علامتهاى مثل روكشهاى غلاف شمشير كه منقولش باشند به طلا.
شاهد در « طلل » است كه ذو الحال بوده و چون از حال يعنى « موحشا » مؤخّر آمده شاعر آنرا نكره آورده است.
و نيز اگر بواسطه وصفى تخصيص خورده باشد مىتوان آنرا نكره آورد مانند:
و لمّا جائهم كتاب من عند اللّه مصدّقا.
( زمانيكه آمد ايشان را كتابى از نزد خدا در حاليكه تصديقكننده است ...).
شاهد در « كتاب » است كه ذو الحال بوده و چون برايش « من عند اللّه» را صفت آوردهايم جايز است نكره باشد.
البتّه اين سخن بنابر قرائت برخى از قرّاء است كه « مصدّقا » را منصوب