المباحث النحويه شرح سيوطى - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١٠٢٢ - پارهاى از احكام حال و ذو الحال
شاهد در « عيش » است كه ذو الحال بوده و چون بعد از « هل » استفهاميّه قرار گرفته تنكير آن جايز است.
و گاهى ذو الحال را در غير موارد مذكور نكره مىآورند و اين البتّه نادرا اتّفاق مىافتد و از همين قبيل است عبارت ذيل:
صلّى رسول اللّه جالسا و صلّى ورائه قوم قياما.
( نماز گذارد رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در حاليكه نشسته بودند و نماز خواندند بدنبال ايشان طائفهاى در حاليكه ايستاده بودند).
شاهد در « قوما » است كه ذو الحال بوده و نكره آمده با اينكه در هيچيك از موارد نامبرده نمىباشد ولى همانطورى كه گفتيم اين امر نادر و كمياب است.
قوله: و لمّا جائهم كتاب من عند اللّه مصدّقا: آيه (٨٩) از سوره بقره.
قوله: فى اربعة ايّام سواء للسّائلين: آيه (١٠) از سوره فصّلت.
قوله: و ما اهلكنا من قرية الّا و لها كتاب معلوم: آيه (٤) از سوره حجر. متن: «٣٤٠»
|
و سبق حال ما بحرف جرّ قد |
ابوا و لا امنعه فقد ورد |
تجزيه و تركيب
واو: بمعناى استيناف.
سبق: اسم، مصدر، مضاف، مفعول مقدّم براى « ابوا ».
حال: مضاف اليه.
ما: موصول اسمى، مفعول براى « سبق ».
باء: حرف جرّ.
حرف: مجرور به « باء » ، متعلّق به « جرّ ».
جرّ: فعل، ماضى، مفرد، مذكّر، غائب، مجهول، صله براى « ما ».