المباحث النحويه شرح سيوطى - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١١٢٤ - مبحث معانى حروف جر
و نيز بعد از « فاء » در تقدير گرفته مىشود.
شارح گويد:
تقدير آن در اينمورد نيز قليل است مانند آنچه در قول امرء القيس آمده:
|
فمثلك حبلى قد طرّقت و مرضع |
فالهيتها عن ذى تمائم محول |
يعنى: بسا مثل تو اى عنيزه زن آبستنى كه در شب من نزد او رفتهام و بسا زن شيردهندهاى كه من او را بخود مشغول ساخته و از طفلش روى گردانيده (طفلى كه صاحب تعويذ و بازوبندها بود) و متوجّهشونده بود مرا در امورى كه متعلّق و مربوط به عمل همخوابگى مىباشد.
شاهد در « مثلك » است كه بعد از « فاء » مجرور به « ربّ » محذوف مىباشد.
سپس مصنّف گويد:
ولى اينعمل (عمل جرّ به ربّ محذوف) بعد از « واو » شايع است.
شارح گويد:
حتّى بعضى از ادباء گفتهاند:
جرّ بواسطه « واو » است نه « ربّ » محذوف، مانند آنچه در قول امرء القيس آمده:
|
و ليل كموج البحر ارخى سدوله |
علىّ بانواع الهموم ليبتلى |
يعنى: و بسا شبى كه اين صفت داشت مثل موج دريا بود در هول و هراس و نيز صفتش اين بود كه آويخته بود پردههاى ظلمت خود را برمن باقسام اندوه و حزنها تا آنكه امتحان كند من را باينكه آيا برسختيها صبر كرده يا جزع و فزع مينمايم.
شاهد در « ليل » است كه بعد از « واو » مجرور به « رب » شده و اين جرّ شايع و زياد است.
و بسا اتّفاق مىافتد كه ربّ محذوف جرّ مىدهد بدون اينكه حرفى از حروف جارّ در عبارت باشد مانند آنچه در قول جميل بن عبد اللّه بن معمر آمده: