المباحث النحويه شرح سيوطى - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١٠٢٤ - پارهاى از احكام حال و ذو الحال
را منع كردهاند ولى من آنرا ممنوع نمىدانم زيرا در كلمات تقدّم حال برچنين ذو الحالى وارد شده.
شارح گويد:
اگر ذو الحال مجرور بحرف جرّ باشد در بين ادباء راجع بحكمش اختلاف است:
بسيارى از نحاة سبقت حال و تقدّمش برآنرا ممنوع دانسته همانطورى كه اگر مجرور باضافه باشد حكمش چنين است ولى مصنّف بهمراهى و موافقت ابو على فارسى و ابن كيسان و ابن برهان آنرا ممنوع ندانستهاند.
مصنّف در همينباره مىگويد:
من از تقدّم حال برچنين ذو الحالى اباء ندارم زيرا در كلام فصيح وارد شده از جمله در فرموده حقتعالى:
و ما ارسلناك الّا كافّة للنّاس ( ما ترا نفرستاديم مگر براى تمام مردم).
شاهد در « كافّة » است كه حال بوده و برذو حال با اينكه مجرور به حرف جرّ است مقدّم شده.
و نيز مانند قول شاعر:
|
اذا المرء اعيته السّيادة ناشيا |
فمطلبها كهلا عليه شديد |
يعنى: زمانيكه بزرگى و آقائى مرد را در حالت مستى جوانى خسته و ناتوان كردفه باشد پس خواستن آن بزرگى در حالت ضعف و پيرى بسيار سخت و دشوار است برآنمرد.
شاهد در « كهلا » است كه حال بوده و برذو الحال يعنى ضمير مجرور در « عليه » مقدّم شده با اينكه ذو الحال مجرور بحرف جرّ مىباشد.
قائلين بمنع ايندو مثال را تأويل برده و جواب مستدلّين را دادهاند:
امّا راجع به آيه گفتهاند:
كلمه « كافّة » حال است از كاف در « ارسلناك » و تائى كه به « كافّة » متّصل است براى مبالغه مىباشد و تقدير كلام چنين است: