المباحث النحويه شرح سيوطى - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٨١٤ - انتقاد شارح به توجيه مصنف در شرح كافيه
مصنّف در بيت بجاى لفظ « على » تلى مىآورد از اين انتقاد تخلّص مىيافت.
پس از آن شارح گويد:
و بقيد « بلافصل » خارج شد صورتى كه بين عاطف و اسم فاصله باشد چه آنكه در اينصورت رفع اسم اختيار شده مانند:
قام زيد و امّا عمرو فاكرمته (زيد ايستاد و امّا عمرو پس اكرامش كردهام).
در اينمثال چون بين واو عاطفه و اسم يعنى عمرو كلمه « امّا » فاصله شده عمرو را مرفوع خواندهايم.
و بقيد « متصرّف » كه ما اضافه نمودهايم افعال تعجّب و مدح و ذمّ خارج شدهاند چه آنكه عطف برمعمول اينگونه عوامل همانطورى كه مصنّف در كتاب نكت (شرح برمقدّمه ابن حاجب) گفته است هيچ اثرى ندارد لذا از ناحيه عطف نميتوان اسم را محكوم به رجحان النّصب دانست.
قوله: اذا وقع بعد حرف عاطف: ضمير در « وقع » به اسم سابق راجع است.
قوله: له بلا فصل: ضمير در « له » به اسم سابق راجع است و مقصود از « بلا فصل» عدم فصل بين عاطف و معطوف است.
قوله: لما فيه من عطف جملة فعليّة على مثلها: ضمير در « فيه » به عطف اسم سابق برمعمول فعل مقدّم راجع است.
قوله: و تشاكل الجملتين: يعنى همانند و همشكل بودن دو جمله.
قوله: و حينئذ: يعنى و حين اخذنا بتوجيه المصنّف فى شرح الكافية.
قوله: كما ذكره هنا: ضمير فاعلى در « ذكره » به مصنّف راجع است و مشار اليه « هنا » كتاب الفيّه مىباشد.
قوله: و لو قال تلى: ضمير در « قال » به مصنّف راجع است.
قوله: لتخلّص منه: ضمير فاعلى در « تخلّص » به مصنّف و در « منه » باشكال و انتقاد شارح راجع است.
قوله: فانّه لا تأثير للعطف عليها: ضمير در « فانّه » بمعناى « شأن » مىباشد و