المباحث النحويه شرح سيوطى - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١٠٥١ - پارهاى از احكام حال و ذو الحال
شاهد در « ذهب » است كه ماضى بوده و بعدش كلمه « او » آمده و از « واو » خالى است.
سپس مصنّف گويد:
م: و جمله حاليّهاى كه با واو ابتداء شده لازمست بعدش مبتدائى در نيّت بگيرى تا فعل مضارع واقع در آن مسند و خبر برايش باشد.
شارح گويد:
مراد اينستكه اگر از كلام و جملات عرب، جملهاى ديده شد كه آغاز آن اشياء مذكوره بوده و على القاعده بايد از واو خالى باشد ولى اينكلمه در آن ملاحظه گردد كلام مزبور را برظاهرش جارى مكن بلكه بعد از « واو » مبتدائى در نيّت بگير تا فعل مضارع مذكور خبر آن باشد و بدين ترتيب جمله حاليّه از قبيل جمله اسميّهاى مىشود كه رابطش واو است مانند آنچه در قول عبد اللّه بن همام سلولى آمده:
|
فلمّا خشيت اظافيرهم |
نجوت و ارهنهم مالكا |
يعنى: پس زمانيكه از سلاح جنگى ايشان ترسيدم فرار كرده در حاليكه مالك نزد ايشان گرو گذاردم.
شاهد در « و ارهنهم» بوده كه كلمه « انا » بعد از « واو » در نيّت است و بدين ترتيب جمله اسميّه بوده كه حال واقع شده و رابطش كلمه « واو » مىباشد.
سپس شارح گويد:
و جمله حاليهاى كه ابتداء بفعل مضارع مقرون به « قد » شده لازم است رابط آن واو باشد چنانچه مصنّف در كتاب تسهيل گفته مانند آنچه در آيه شريفه ذيل آمده است:
لم تؤذوننى و قد تعلمون انّى رسول اللّه.
( براى چه مرا آزار مىدهيد و حال آنكه مىدانيد من رسول خداوند مىباشم).