المباحث النحويه شرح سيوطى - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١٠٠١ - مبحث حال
نمىباشد كه حذفش باعث اخلال در معنا باشد و اين فصلى است كه خبر را خارج مىكند زيرا خبر عمده بوده و جايز نيست بدون جهت در كلام نيايد چه آنكه افاده معنا موقوف به ذكر آن مىباشد.
سپس در ذيل « منتصب مفهم فى حال» مىگويد:
يعنى حال مفهم حال كذائى باشد باين معنا كه حال صاحب حال را بيان نمايد.
و مقصود از « حال صاحب حال» هيئتى است كه صاحب حال داراى آن مىباشد و اين فصلى است كه صفت را از تعريف حال خارج مىكند زيرا صفت مبيّن هيئت و كيفيّت نمىباشد چنانچه با اين قيد تمييز در مثل: للّه درّه فارسا (براى خدا است خير كثير او از حيث اسبسوارى) خارج مىشود چه آنكه « فارسا » اگرچه وصف و فضله و منصوب است ولى مبيّن هيئت نمىباشد.
مثال
و مثال حال كه جامع امتيازات و خصوصيّات مذكور باشد عبارتست از:
اذهب فردا (ميروم در حال تنهائى).
تقدير آن اذهب فى حال تفرّدى مىباشد.
سؤال و انتقاد
اين تعريف مانع از اغيار نيست يعنى شامل غير حال نيز مىشود در حاليكه نبايد چنين باشد چه آنكه كلمه « راكب » در مثال: مررت برجل راكب (مرور كردم بمردى سواره) مشمول تعريف واقع ميشود زيرا:
اوّلا: وصف بوده.
ثانيا: فضله مىباشد.