المباحث النحويه شرح سيوطى - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٨٨٩ - عامل مفعول مطلق
٢- مفعول مطلق نوعى و آن مصدرى است كه نوع عاملش را بيان كند و علامت آن اينستكه يا برايش صفت مىآورند مانند:
سرت سير ذى رشد (سير كردم بنوع سير صاحب رشد و هدايت).
شاهد در « سير » است كه مفعول مطلق نوعى است و علامتش آنستكه كلمه « ذى رشد» صفت برايش آمده و يا اضافه بكلمه ديگرى مىشود اعمّ از آنكه در كلام مذكور باشد مانند مثال فوق كه « سير » به « ذى » اضافه شده و در كلام نيز مذكور مىباشد و يا حذف شده و تنها مضاف اليه در كلام مذكور باشد مانند:
رجعت القهقرى كه در اصل « رجعت رجوع القهقرى « بوده يعنى برگشتم بنوع برگشتن به عقب.
شاهد در « رجوع » است كه مفعول مطلق نوعى بوده و اضافه به « القهقهرى » شده ولى محذوف مىباشد.
٣- مفعول مطلق عددى و آن مصدرى است كه عدد وقوع عاملش را بيان مىكند مانند:
سرت سيرتين (سير نمودم دو سير كردن)
شاهد در « سيرتين » است كه مفعول مطلق عددى است.
سپس مصنّف گويد:
و گاهى چيزى كه برمفعول مطلق دلالت دارد از آن نيابت مىكند مانند: جدّ كلّ الجدّ و افرح الجذل.
شارح گويد:
مقصود مصنّف اينستكه در پارهاى از اوقات بجاى مفعول مطلق كلمهاى قرار مىگيرد كه برآن دلالت دارد، مانند لفظ « كلّ » كه بمصدر اضافه شود همچون:
جدّ كلّ الجدّ (كوشش كن تمام كوشش را).
شاهد در « كلّ » است كه بمصدر اضافه شده و بجاى مفعول مطلق قرار