المباحث النحويه شرح سيوطى - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٧٦٧ - علامت فعل مجهول
بهمين لغت ابن عامر و كسائى كه از قرّاء سبعه هستند « قيل » و « غيض » را قرائت كردهاند.
ج: آنكه فاء الفعل را ضمه دهيم چنانچه از برخى اعراب نقل شده و حركت عين الفعل را نيز حذف نمائيم لذا در « قوّل » واو سالم مانده و در « بيع » ياء به واو قلب مىشود و « بوع » خوانده ميشود مانند كلمه « حوكت » در قول شاعر:
|
حوكت على نولين اذ تحاك |
تختبط الشّوك و لا تشاك |
يعنى: بافته شده است جامه من بردو چوب، زمانيكه بافته مىشد خورد مىكرد و مىشكست تيغها و خارها را و آن خارها و تيغها در او فرونمىرفتند زيرا پارچه بسيار محكم و اساسى بافته شده بود. شاهد در كلمه « حوكت » است كه ماضى مجهول از « حاك » است و با ضمّه فاء الفعل و سكون عين الفعل يعنى « واو » قرائت شده.
و مانند كلمه « بوع » در قول رؤبّة بن عجّاج كه از پيرى شكايت مىكند:
|
ليت و هل ينفع شيئا ليت |
ليت شبابا بوع فاشتريت |
يعنى: كاش، در حاليكه گفتن كاش مىدانم نافع نيست، جوانى فروخته مىشد پس من آنرا مىخريدم.
شاهد در كلمه « بوع » است كه بلغت سوّم آمده.
سپس شارح گويد:
عبارت مصنّف كه گفته « فاحتمل » يعنى فاجيز (پس اجازه داده شده).
مصنّف بقولش كه گفت « اعلّ » خارج نمود فعل معتلّى را كه اعلال نشده باشد مانند:
عور فى المكان (پوشاند در مكان) چه آنكه اينفعل از نظر حكم همچون فعل صحيح مىباشد و آنچه در افعال صحيح جارى است در آن نيز جارى مىباشد.