المباحث النحويه شرح سيوطى - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٧٦٦ - علامت فعل مجهول
استعلم زيرا در غير اينصورت يعنى اگر تنها همزه مضموم شود بدون تاء يعنى بگوئيم:
استعلم و سپس آنر با « ثمّ » آورده و بگوئيم: ثمّ استعلم با امر آن اشتباه ميشود لذا براى جلوگيرى از اشتباه لازم است « تاء » را ضمّه داده تا اشتباه حاصل نشود.
سپس مصنّف گويد:
فاء الفعل فعلى را كه ثلاثى است و عين الفعلش معتلّ است كسره بده يا اشمام كن و در عين حال ضمّهاش نيز آمده است مانند « بوع ».
شارح گويد:
شرح كلام مصنّف اينستكه: در هرفعل ماضى معتلّ العين كه مجهول باشد فاء الفعلش را بسه وجه مىتوان خواند:
الف: آنكه آنرا كسره دهيم مثلا، در « قال » و « باع » قاف و باء را كسره بدهيم و دليل آن اينستكه اصل در ماضى مجهول آنستكه اوّلش را ضمّه داده و ماقبل آخرش را مكسور كنيم لذا در دو فعل مذكور (قال- باع) اصل: قول و بيع (بضمّ قاف و باء و كسر واو و ياء) مىباشد سپس چون كسره برواو و ياء ثقيل بود كسره را به فاء الفعل يعنى قاف و باء نقل داديم و واو و ياء را ساكن كرديم در نتيجه واو در « قول » به ياء قلب شد زيرا حرفى است ساكن و ماقبلش كسره مىشود و على القاعده بايد به ياء مبدّل شود و در « بيع » ياء سالم ماند زيرا حرفى است ساكن كه بعد از حركت مجانس با آن يعنى كسره قرار گرفته.
بايد توجّه داشت از بين سه وجه اين وجه ل غت اعلى و فصيحى است.
ب: آنكه فاء الفعل را اشمام نمائيم و منظور از اشمام اينستكه فاء الفعل را در عين حاليكه مكسور قرائت مىكنيم به ضمّه اشاره نموده و بآن ميلش مىدهيم و ياء را كه عين الفعل است تغيير نداده و بحال خود باقى مىگذاريم.
و اين لغت نه اعلى است و نه پست بلكه در حد وسط قرار گرفته و