المباحث النحويه شرح سيوطى - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٦٦٧ - جواز القاء و وجوب تعليق
ترجمه و شرح:
جواز القاء و وجوب تعليق
مصنّف گويد:
الغاء را جايز بدان ولى نه زمانيكه در ابتداء واقع شود.
شارح گويد:
مقصود اينستكه الغاء را بايد جايز دانست نه واجب بخلاف تعليق چه آنكه در صورت وجود شرائطش واجب و لازمست چنانچه عنقريب شرح آن خواهد آمد.
لازم بتذكّر است كه جواز الغاء زمانى است كه فعل قلبى در ابتداء كلام واقع نشده بلكه در وسط قرار گيرد مانند آنچه در قول شاعر آمده:
|
انّ المحبّ علمت مصطبر |
و لديه ذنب الحبّ مغتفر |
يعنى: بدرستيكه دوست را صابر و شكيبا دانستم و نزد او گناه دوست آمرزيده شده است.
شاهد در وسط آمدن فعل قلبى يعنى (علمت) است كه بين اسم انّ يعنى « المحبّ » و خبر آن يعنى « مصطبر » كه بمنزله دو مفعول آن هستند واقع شده در نتيجه از عمل ملغى گرديده است.
و گاهى با اينكه در وسط قرار مىگيرند عمل مىكنند مانند آنچه در قول شاعر ديگر آمده:
|
شجاك اظنّ ربع الظّاعنينا |
و لم تعباء بعذل العاذلينا |
يعنى: گمان مىكنم كه منزل كوچكنندگان تو را محزون و غمگين ساخته است و تو باكى ندارى بملامت كردن ملامتكنندهگان.
شاهد در « اظنّ » است كه بين دو مفعول يعنى « شجاك » و « ربع » واقع شده و معذلك هردو را نصب داده است.
بنابراين بايد بگوئيم در صورتيكه فعل قلبى در وسط و بين دو مفعولش قرار بگيرد هم اعمالش جايز بوده و هم الغائش باينمعنا كه هردو با هم مساوى