مجموعه مقالات كنگره شيخ ابوالفتوح رازي - جمعي از فضلا و نويسندگان - الصفحة ٧٩
معتزله با منزلة بين منزلتين، كه به وسيله واصل بن عطا طرح گرديد، مرتكب كبيره را نه كافر دانستند، نه مؤمن. اشاعره، ماتريديه، مرجئه و اماميّه او را مؤمن فاسق دانسته و اصحاب حديث و وهابيان آن را فاسق ناميده اند. يكى از قديم ترين ديدگاهها در باب مرتكب كبيره، از حسن بصرى (م ١١) است. وى مرتكب كبيره را منافق معرفى مى كرد. شيخ ابوالفتوح به نقد ديدگاه حسن بصرى مى پردازد و نقل مى كند كه محمد بن مخرّم شنيده بود كه پيامبر دروغگو و خائن را منافق دانسته است و اين برايش سنگين آمده بود. محمد مى گويد كه از صحت روايت از حسن بصرى پرسيدم و او تأييد كرد، ولى من قانع نشدم. به مكّه رفتم و از عطاء بن ابى رياح پرسيدم و گفتم: اين كارى عظيم است كه پيامبر اسم نفاق را بر كسى اطلاق كند كه اين سه خصلت (دروغگو، خلف وعده كننده و خيانتكار) در اوست و حال آنكه اكثر مسلمانان از آنها خالى نيستند. عطا جواب داد: من از ابن عباس پرسيدم. ابن عباس گفت: اين خاص يك مرد منافق بود در مجلسى خاص و همان جا بود كه پيامبر فرمود: المجالس الامانة. اگر به بصره رفتى، به حسن بصرى بگو كه ابن عباس روايت را اين چنين روايت كرده است و بگو دست از ديدگاهش در باب مرتكب كبيره بردارد. به او بگو آيا برادران يوسف به پدرشان خيانت نكردند و يوسف را در چاه نينداختند و به پدرشان دروغ نگفتند؟ آيا ايشان منافق بودند و حال آنكه بعضى از مردم قائل اند برادران يوسف پيامبرند. محمد مخرّم گويد: به بصره آمدم و قصه را به حسن بصرى گفتم. او پذيرفت و گفت: آن گويم كه ابن عباس گفت. شبيه اين داستان را از مقاتل بن حيان آورده اند. وى گويد: در خراسان بودم كه روايت حسن بصرى و مكحول به ما رسيد. بر ما عظيم آمد. به مكه رفتم. سعيد بن جبير از دست حجاج فرار كرده بود. از او حديث را پرسيدم. او گفت: از ابن عباس و عبدالله بن عمر پرسيدم و آنان گفتند: منظور منافقان زمان پيامبر هستند كه خداوند