مجموعه مقالات كنگره شيخ ابوالفتوح رازي - جمعي از فضلا و نويسندگان - الصفحة ٢٦٣
دائمى مى دانند، با پذيرش احباط و تكفير، از آن رهايى يافته اند. [١] گفتنى است كه اماميه به بيان ديگر قائل اند به ثواب دائم و عقاب منقطع، و آن اينكه: مؤمن مرتكب كبيره، اتمّ طاعات را با خود دارد كه ايمان است و اتمّ معاصى را ندارد كه كفر است؛ پس در مورد او ثواب ايمان ترجيح دارد بر عقاب معصيت. [٢] معتزله، كه بر اساس قابل جمع ندانستن دو استحقاق دائم، به احباط روى آورده اند، بايستى پاسخ دهند كه چه دليلى دارد كه كسى هفتاد سال طاعت داشته است، در آخر عمر همه آن طاعات با يك گناه كبيره حبط شود و مثل كسى باشد كه هيچ طاعتى انجام نداده است؟ به تحقيق اين نوعى ظلم به مكلف خواهد بود. بيان ديگر، كه نشانه ضعف و نادرستى قول معتزله است، اين است كه لازمه قول به احباط اين است كه هر كسى يا داراى حسنات خالص و يا سيّئات خالى از حسنات باشد و اين با صريح عقل و ظاهر آيات قرآن ناسازگار است. قرآن در آيه ١٠٢ از سوره توبه مى گويد: «جمعى از مؤمنان اعتراف به گناه دارند و كارهايشان آميخته اى از اعمال صالح و ناصالح است». [٣] بزرگان اماميه در مورد آيات مفيد احباط چنين جواب مى دهند كه گرچه همه جا ظواهر آيات دلالت بر احباط مى كند، ولى دليل عقلى بر بطلان احباط اقامه نموديم. پس لازم است دست از دلالت ظاهر آيات برداريم و احباط را اين گونه
[١] البته اماميه جمع بين دو استحقاق را در زمان عمل جايز مى دانند، بر خلاف ابو هاشم، و مى گويند: اساساً بين طاعت و معصيت تضادى نيست و عملى ممكن است از جهتى مقرِّب و از جهتى مبعِّد باشد و بين ثواب و عقاب كه از معدومات است، تضاد معنا ندارد. مضافاً به اينكه ثواب و عقاب نوعى منفعت و مضرّت است و ممكن است چيزى از حيثيّتى منفعت و از جهتى مضرّت داشته باشد. قواعد المرام، ص ١٦٢ و ١٦٥؛ الذخيرة فى علم الكلام، ص ٣٠٢؛ رسائل شريف مرتضى، ج ١، ص ١٤٨؛ بحارالانوار، ج ٧١، ص ٢٠١.[٢] قواعد المرام، ص ١٦٢.[٣] تفسير الميزان، ج ٢، ص ١٧٠.